محمد حسينى همدانى نجفى

74

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

و از نظر اينكه منظور افراد خارجى است ضبط شده در الواح قدرية و مقام تقدير جزئيات است و عبارت از امورى است كه در مورد محو و اثبات قرار ميگيرند اين قبيل امور از موجودات عالم طبع و زمان و مكان و ساير علائق است به اين لحاظ معرض تغير و تحول درميايند و اما نسبت بمقام علمى ساحت ربوبى كه ازلى و ابدى است همه موجودات طبع و زمان و مكان مندك مانند نقطه‌ئى هستند به اين لحاظ هرگز نسبت بعلم ربوبى تعدد و يا تغير و تبدل صورت نخواهند گرفت زيرا عالم طبع نسبت بعالم ازلى نقطه‌يى بيش نخواهند بود . بالاخره عالم محو و اثبات عالم طبع و متغير است كه نسبت بعلم ربوبى مانند نقطه است مندك در عالم ازل مفاد آيه آنست كه حق تعالى به بشر اعلام مىنمايد كه در عالم اصلاب و ارحام پيوسته در حركت بود و شخصيتى و شيئيتى در نظام وجود و طبع نداشت زيرا از كمون موجودات ديگر در اصلاب و ارحام در حركت بود تا اينكه به صلب فردى منتقل شد كه امتياز وجودى كسب نمود و به صورت ماده تناسلى درآمد و در اثر انتقال ماده تناسلى برحم مادر زياده امتياز وجودى نصيب او شد و در اثر عالم تقدير قدر و اندازه و حد وجودى كسب نمود و به صورت ماده تناسلى درآمد و در اثر انتقال ماده تناسلى برحم مادر زياده امتياز وجودى نصيب او شد و در اثر عالم تقدير قدر و اندازه و حد وجودى كسب نمود و در رحم مادر در اثر اختلاط با ماده اوول در طريق رشد و تكامل برآمد و پس از اينكه بهيئت جنين درآمده و از مرحله نطفه و مضغه و استخوان‌بندى گذشت و داراى قدر و حدى شد آنگاه روحى كه نفخه ربوبى است بجنين دميده شد و بعالم ادراك و شعور وارد شد و از اين نظر داراى قدر و حدى خواهد شد و شخصيت ادراك انسانى كسب نمود . از اين بيان استفاده شد كه آيه كريمه اعلام مىنمايد به بشر كه نحو خلقى بطور ابهام و اقتضاء در عالم اصلاب و ارحام داشت ولى حد و شيئيت و شخصيت نداشته بلكه بطور ضمنى در طى مواد تناسلى در حركت بود و از اصلاب پدران و مادران به ديگران منتقل مىشد تا اينكه بصلب پدر رسيد كه مورد تقدير و قدر