محمد حسينى همدانى نجفى
8
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
زيرا ابدان افراد بشر با روح كه بار ديگر در آستانه قيامت بهم پيوسته و ارتباط تدبيرى و انقيادى يافتهاند و ورود افراد بشر بصحنه قيامت حقيقت حشر است و انتقال روح به بدن غير سابق نخواهد بود گرچه صورت بدن از لحاظ بىخبرى تغيير يافته باشد و بنورانيت ، كامل شده زيرا بدن عنصرى انسان در عالم طبع مركب از اجزاء و اضداد و اخلاط كثيفه بوده ولى بدن هنگامى كه در آستانه قيامت در آيد بدن نورانى وحى بالذات و محكوم ببقاء و عارى از فساد و عروض بيمارى و نظاير آنها خواهد بود . هم چنان كه ابدان پليد بيگانگان در اثر تأثير آتش گداخته شده بر طبق كريمه كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها در عين حال كه وسيله عقوبت خواهد بود ولى بالذات ثابت و بر قرار و غير زوال و فناء ناپذير مىباشد و در نتيجه آنست كه همه ذرات نظام طبع مخالف و مباين با موجودات عالم قيامت خواهد بود همچنان كه از كريمه يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ استفاده مىشود از اين نظر وجود عالم آخرت به تمام وجود آنها مختلف و مغاير با عالم طبع و دنيا خواهد بود هم چنان كه ميوه شاداب رطب و خرما مباين با طلع و شكوفه است بالاخره عالم قيامت كمال وجودى عالم طبع و نظام آن خواهد بود . و بعبارت ديگر وجود جوهرى هر يك مباين با ديگرى است از نظر اينكه عالم طبع و دنيا بمنزله شكوفه است و عالم آخرت بمنزله ميوه شاداب كه موجود ديگرى است كه داراى حيات و ادراك و شعور خواهد بود . به همين قياس ورود افراد بشر با بدن خود بصحنه عالم قيامت حشر خواهد بود كه از عالم طبع و برزخ خارج شده و آنها را پشت سر نهاده و بعالم شهود و قيامت وارد خواهد شد . و چنانچه فرض شود كه پس از انقراض عالم طبع و پراكندگى كرات و تغيير نظام آن بار ديگر نظام عالم طبع كما كان انتظام بيابد و كرات باز گردد و در اين