محمد حسينى همدانى نجفى

48

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

از قدسيان و غير آنها عرضه فرموده پس از اباء و امتناع و اظهار عدم لياقت و شايستگى هر يك از مراتب ماهيات بشر كه در مقام پذيرش آن برآمد و با آغوش باز آن را پذيرفت و لوازم زياده بر تصور آن را نيز ملتزم شده است بر اين اساس و طبق مثال هر چه ساحت كبريائى بهر يك از افراد بشر موهبت و ارزانى فرمايد از لوازم همان پذيرش روح و موهبت الهى و يگانه امتياز بشرى است كه خود آن را با آغوش باز فرا گرفته به همه لوازم و آثار و تبعات آن نيز ملتزم شده است . و از نظر اهتمام بامر روح و نيروى عاقله از آن تعبير بامانت و وديعت الهى فرموده و آن را يگانه موهبت و امتياز بشرى معرفى فرموده لا محاله داراى مقامات بيشمار خواهد بود كه عظمت و كمون آن را جز ساحت كبريائى احاطه نخواهد داشت و از جمله مراتب آن روح عاقله كامله تعبير بحكمت شده و آن را عين ربط به ساحت قدس ربوبى معرفى فرموده . در آيه كريمه يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و در روايت شريفه امام عليه السّلام از آن تعبير و تفسير نموده باطاعة اللَّه و معرفة الامام . و حقيقت حكمت عبارت از تحكيم رابطه انسان با ساحت كبريائى است و همان نيروى عاقله كامله و معرفت و رابطه قلبى و عبوديت ارادى و اطاعت عملى و اداء وظائف الهى است . بر اين اساس نيز نيروى تعقل و حكمت تفسير شده باينكه عبارت از معرفت اشياء و موجودات است كما هو حقه و بطور معرفت حقيقى و همان نيروى نهفته و وديعت كبريائى است كه در فطرت بشر نهاده شده و منشأ فضايل و كمالات زياده بر تصور است و از آن تعبير بعقل بالفعل شده و از نظر وحدت عقل و عاقل ارواح قدسيه حقيقت حكمت و موهبت الهى هستند از جمله آثار و لوازم آن نيز حاكميت و فضيلت و دعوت به حق بطور اطلاق در جامعه بشر خواهد بود . و نيز از نظر اهتمام به آن فرمود فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً هر كه برسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله سلم