محمد حسينى همدانى نجفى

7

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

جنس و فصل و ماده و صورت و از جسميت و مقدار خواهد بود و از اعضاء و الوان و ساير كيفيات حسى منزه است . و بالاخره احديت تامه حقيقى منبع صفات كمال و قدرت كامله و حيات ابدى و سرمدى اراده تامه و قاهر و خير محض و جواد مطلق است . قوله تعالى : اللَّهُ الصَّمَدُ : . . . حقيقت هر موجود و حقيقتى همان وجود ثابت است كه براى آنست در نفس امر وجود براى چيزى يا براى ذات اوست و يا از غير او است و اول ساحت كبريائى است كه خود لذاته است نه بغيره و باقى ما سواء . در نتيجه ساحت كبريائى حق است بحقيقت كه عين ذات او است و هر چه موجود ديگرى است حق است ولى بحقيقت كه حاصل از غير آنست يعنى آن موجود به حد خود و بنفس ذات خود باطل است و به غير خود حق است در نتيجه همه موجودات امكانى ذوات آنها هالك است بقياس خودشان و حقايق هستند از جهت غير آنها كه سبب آنها و حقيقت آنها است و لا بد منتهى مىشود باسباب وجود و مبادى حقيقت آنها بسبب كه سبب براى آن نخواهد بود و مبدئى كه لا مبدأ قبله . اشتراك طبيعته : وجود ميان موجودات اشتراك معناى كلى ميان افراد آن نيست زيرا طبيعت وجودات كه كلى و مبهم باشد محتاج است در تحقق آن بوجود هم چنان كه جنس و فصل و عرض تحقق ندارند جز بوسيله وجود كه وجود زائد بر ماهيات آنها است و چنانچه بفرض وجود نيز معناى كلى و مبهم باشد بايد رفع ابهام آن بوسيله وجود شود تسلسل لازم مىآيد بلكه وجود عين تحقق و هر موجودى وحدت شخصى است و حال طبيعت وجود در اشتراك و اختلاف مانند طبايع كلى نيست . زيرا اختلاف آنها بامرى است و اشتراك آنها بامر ديگرى است كه زائد بر آنها است و بخلاف طبيعت وجود كه ما به الاشتراك آن عين ما به الامتياز آنها