محمد حسينى همدانى نجفى

61

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

دين و به برنامه آن و ديگر التزام عملى و انقياد از وظايف دينى است . بعبارت ديگر روح ايمان باصول و اركان دين عبارت از صورت علمى و اعتقاد ثابت و برقرار است كه با نيروى جوارحى طبق آن عمل و رفتار نمايد زيرا انسان داراى دو نيروى اراده و ديگر نيروى حركت و عمل است و چنانچه صورت عمل در خارج نداشته باشد اراده به حد نصاب نرسيده و صورت خطور بيش نخواهد بود . بالاخره علم و عقد قلبى باصول و اركان دين يكى از دو ركن ايمان است و التزام عملى بمقتضاى آن بطورى كه در خارج آثار عملى بر علم مترتب شود ركن ديگر ايمان معرفى مىشود بر اين اساس ايمان باصول توحيد عبارت از عقد قلبى بتوحيد و به يگانگى آفريدگار است و نيز بر طبق آن اظهار عبوديت نمايد و آفريدگار يكتا و بىهمتا را پرستش نمايد و چنانچه عقد قلبى او باصول توحيد توأم با عمل و اظهار عبوديت نباشد فاقد ايمان باصول توحيد است در صورتى كه عالم باصول توحيد مىباشد ولى به آن ايمان حقيقى ندارد . پس التزام عملى بايمان قابل شدت و ضعف و كثرت و قلت مىباشد باينكه به همه وظايف الهى رفتار نمايد و از گناهان بپرهيزد و يا به پاره‌اى از وظايف و واجبات عمل نمايد و بعض ديگر را ترك نمايد و همچنين از بعض گناهان بپرهيزد . و ايمان التزام عملى تنها بوظايف الهى نيست هم چنان كه منافق كه عقيده قلبى باصول ندارد با اينكه بوظايف دينى بر حسب ظاهر عمل نمايد مؤمن نخواهد بود . بلكه ايمان مركب از عقد قلبى باصول توحيد و نيز التزام عملى بوظايف دينى كه مرحله ظهور و فعليت آنست و هر دو نيروى اعتقاد و عملى قابل شدت و ضعف و زياده و نقص خواهد بود . اما التزام عملى بوظايف الهى با بيان واجبات و اجتناب از گناهان شدت و ضعف آن بر حسب كثرت و قلت عددى واضح است كه بوظايف هميشه ملتزم باشد يا به بعض آنها رفتار نمايد و به پاره‌اى ديگر تخلف و تمرد نمايد و همچنين به لحاظ