محمد حسينى همدانى نجفى

52

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

كه با تو نجوى كنم و راز خود را بدرون خود خطور دهم و بگذرانم و آيا آنچنان تفوق ذاتى و علو مقامى دارى كه بايد فرياد برآورم و تو را بخوانم و نياز خود را خواستار شوم و همچنين بار الها صوت و نواى دلرباى تو را با قلب خود مىشنوم و مىيابم و از شهود عظمت و كبريائى تو بىبهره‌ام . از ساحت قدس پاسخ شرف صدور يافته كه ساحت كبريائى من از خلف تفوق بر تو دارم و ناظر و قيوم توأم و همچنين از جلو و امام و از سمت راست و چپ بر همه جوانب وجود و اعماق وجود تو احاطه قيوميه دارم . اى موسى ساحت كبريائى من همنشين كسانى خواهم بود كه مقام كبريائى و عظمت مرا به ياد آورد و بيابد و من نيز بهمراه كسانى خواهم بود كه مرا بخوانند و نيازهاى خود را خواستار شوند . در ذيل روايت ميفرمايد سبحان من هو هكذا نظر باينكه علم ساحت كبريائى عين وجود او است هم چنان كه وجود او واجب و در ساحت او شائبه نقص و ماهيت نيست همچنين علم و احاطه او عبارت از حضور اشياء به پيشگاه كبريائى است در او شائبه غيبت و يا جهالت نخواهد بود . و حضور ذاتى كبريائى او حضور همه موجودات امكانى است و آنچه در پيشگاه كبريائى است حقايق متاصل است كه موجودات بمنزله اشباح و آثار و اظلال آنها است . بعبارت ديگر نظر باينكه علم كبريائى حقيقى است همچنين وجود او حقيقى است ثابت و حقيقت وجود حقيقت واحدة مجهول الكنه است و با وحدت حقيقى آن همه موجودات را فرا گرفته است و لازم آن نيز آنست كه از همه اشياء و موجودات عدم را طرد نموده و نتيجه آن وجود همه موجودات خواهد بود و وجود هر موجودى و تمام آن و تمام هر شىء اولى به آنست از نفس و خود آن و وجوب مرتبه اكيد امكان است همچنين علم كبريائى واجب است كه حقيقت علم باشد و با وحدت حقيقى آن