محمد حسينى همدانى نجفى

38

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

( لا يعزب عنه شىء من الاشياء ) و چنانچه فرض شود كه علم او ببعض اشياء باشد نه به همه موجودات اين چنين علمى حقيقت و صرف و علم بسيط نيست بلكه منسوب بعلم و جهل است مانند ساير دانشمندان . نتيجه اينكه علم ساحت كبريائى واحد بسيط است كه كثرت عددى ندارد و وحدت و بساطت آن عبارت از علم و احاطه به همه موجودات مىباشد همچنان كه وجود او احاطه بر موجودات دارد و همه روابط و تعلق محض باويند و هيچ موجودى استقلال در وجود ندارد و بىنياز از فيوضات او نخواهد بود . و عمده اشكال آنست كه با اينكه موجودات حادث بحدوث ذاتى هستند و علم حق تعالى قديم و ذاتى و عين ذات كبريائى است چگونه ممكن است كه موجودات متكثره و بىشمارى كه حادث بوده عين علم كبريائى باشند . و نيز علم بذات قدس خود با اينكه مغاير با علم به معلومات باشد چگونه علم به آنها قديم خواهد بود . پاسخ آنست كه حقيقت علم ساحت قدس او علم واحدى است كه عين ذات و عين قدرت او است و واجب الوجود واجب الوجود من جميع الجهات است يعنى از علم و قدرت و اراده و خلق و ساير صفات است و اختلاف و مغايرت و كثرت افراد علم اعتبارى است و بر حسب متعلقات است . بالاخره علم واحد حقيقى و بسيط است و علم پروردگار به همه موجودات به عين علم بذات كبريائى است نه بعلم ديگرى و ساحت آفريدگار كه همه موجودات و حقايق و صورتهاى خارجى و ذهنى همه آنها را قبل از ايجاد عالم بوده و احاطه دارد و هرگز از موجودى استفاده نمىنمايد و معرض قرار نميگيرد و استكمال نمىنمايد . نتيجه آنست كه علم ذات او به همه موجودات عين ذات كبريائى اوست و به همين وحدت حقيقى احاطه به همه موجودات خواهد داشت و همچنين كثرت معلومات