محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى
555
فيضنامه ( فارسى )
حياتى » در ايام حيات من « او بعد موتى » يا بعد از موت من « و له امام عادل » و او را باشد پيشنمازى عادل « استخفافاً بها » و اين ترك او از جهت سبك دانستن و سهل شمردن او باشد اين نماز را « او جحوداً بها » يا از روى انكار باشد آن را « فلا جمع اللَّه شمله » پس جمع مكرداناد خداى عزّوجلّ پراكندكى او را « و لا بارك اللَّه له فى أمره » و بركت مدهاد خداى تعالى مر او را در كار او « الا و لا صلاة له » آكاه باشيد كه نمازى نيست مر او را « ألا و لا زكات له » آكاه باشيد كه زكاتى نيست مر او را « ألا و لا حجّ له » آكاه باشيد كه حججى نيست او را « ألا و لا صوم له » و آكاه باشيد كه روزه نيست او را « ألا و لا برّ له » آكاه باشيد كه نيكويى نيست و طاعتى نيست او را « حتّى يتوب » 8 تا آنكه توبه كند . يعنى هيچ يك از عبادات و طاعات او به درجهء قبول نمىرسد و هر چند بسيار كند تا آنكه توبه كند از ترك نماز جمعه و به آن بكرود و به جاى آورد . و نيز فرمود : « مَن تَرَكَ ثَلاثَ جُمَع متعمّداً من غَير عِلّةٍ » از روى عمد ، بىباعثى ضرورى « خَتَمَ اللَّه عَلى قَلبه » مهر كرد خداى تعالى بر دل او « بخاتم النفاق » 9 به آنكه دل او خالى باشد از ايمان و اظهار ايمان كند به زبان ، يعنى دل او بسته شد به حيثيتى كه ايمان را درو راهى نماند . و نيز فرمود : « لينتهنّ اقوام » بايد كه باز ايستند البتّه قومى چند « عن ودعهم الجمعات » از واكذاشتن ايشان نمازهاى جمعه را « أو ليختمنّ اللَّه على قلوبهم » يا بايد كه مهر كند البتّه خداى تعالى بر دلهاى ايشان « ثم ليكوننّ من الغافلين » 10 پس بايد كه باشد البتّه از جمله غافلان . و اخبار نبويه درين باب بسيار است . فصل سيم - در بيان وجوب نماز جمعه و فرض عين بودن آن از احاديث ائمّهء معصومين صلوات اللَّه عليهم أجمعين مشايخ ثلاثهء ما كه صاحبان كتب اربعهء حديثاند ، اعنى شيخ ابوجعفر محمّد بن