علي محمد ميرجليلى

53

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

فيض تنها از علمايى راضى است كه بين عرفان كه علم باطنى است و فقه كه علم شرعى و ظاهرى است جمع كرده‌اند ، امّا از عارفانى كه از فقه بىخبرند و نيز فقهايى كه از عرفان اطلاعى ندارند گلايه دارد . « 1 » اين امر مىرساند كه خود را از گروه اول مىداند . فيض شخصيت فلسفى خود را در كتاب‌هاى « الامكان و الوجود » و « جواب الابهرى » و « اللباب » و « جواب مسألة الوجود » و مقام عرفانى خود را در « انموذج اشعاراهل العرفان » و « الكلمات المكنونه » و « الكلمات الرائقه » و « المشواق » و . . . و شخصيت اخلاقى خود را در « المحجّة البيضاء » و « آيينه شاهى » و « زاد السالكين » و « منازل السالكين » و « الفت نامه » و قدرت فقاهتى خود را در « معتصم الشيعة » و « مفاتيح الشرايع » و « الاستقلاليّة » و . . . نشان داده است . يكى از كتاب‌هاى او كه با وجود آنكه كتابى روايى است ، لكن مقام علمى فيض و تبحر و تخصص او را در علوم مختلف مىرساند ، كتاب « وافى » است كه اين رساله در مقام معرّفى آن برآمده است و به تفصيل در مورد آن سخن خواهيم گفت . ناگفته نماند كه نفوذ قرآن و حديث در فيض و افكار او رتبه اول را داراست و چنان كه خود بيان كرده است جمع بين آراى متكلمين و فيلسوفان و عرفا دليل بر آن نيست كه به تمام آنها اعتماد داشته و همهء آنها را پذيرفته است ، بلكه فيض شفاى درد را در قرآن و سنّت مىداند ، نه در سخنان آنان . « 2 » به عبارت ديگر فيض با آنكه در راه كسب كمال ، مسيرهاى مختلف كلام ، فلسفه ، عرفان و . . . را طى كرده و در هر رشته شاگردى نموده و يا تأليف داشته است ، لكن

--> ( 1 ) . در رسالهء « شرح صدر » علما را سه دسته مىكند : الف : كسانى كه تنها از علوم ظاهر برخوردارند ؛ مانند فقها . ب : كسانى كه تنها علوم باطن مىدانند ؛ مانند عرفا . ج : كسانى كه جامع علوم ظاهرى و باطنى هستند و آنها عبارت‌اند از فقيهان عارف . ( ر . ك . به : ده رساله فيض ، ص 55 . ) ( 2 ) . ده رسالهء فيض ، ص 183 و 184 و 196 ؛ روضات ، ج 6 ، ص 97 ، به نقل از رسالهء « الانصاف » از فيض .