علي محمد ميرجليلى

255

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها . . . ؛ « 1 » خداوند مىفرمايد : هيچ چيز به اندازهء انجام واجبات و فرايض ، بنده را به من نزديك نمىكند . بندهء من مىتواند با انجام نافله ( اعمال مستحب ) به من نزديك شود ، تا آنجا كه او را دوست دارم و چون او را دوست داشتم ، گوش او شوم تا با آن بشنود و چشم او گردم كه با آن ببيند و زبان او شوم تا با آن سخن گويد و دست او شوم تا با آن يورش برد . . . مرحوم فيض در شرح اين حديث دو سخن از دو تن از عرفا نقل مىكند ، يكى از شيخ بهائى در كتاب « اربعين » و ديگرى از فردى كه از او با عنوان بعض العارفين ياد مىكند . شيخ بهائى مىفرمايد : « 2 » معناى محبت خداوند نسبت به بندهء خود ( انسان مؤمن ) آن است كه حجاب‌ها « 3 » را از قلب او كنار مىزند و به او امكان ورود و قدم زدن در ساحت قرب الهى مىدهد . . . نشانه محبّت خداوند نسبت به بندهء خود آن است كه از دنيا دورى جويد و به عالم نور و انس با خداوند و دورى از غير خدا ترقّى يابد و تمام همّت او در يك امر ( كسب رضايت الهى ) جمع شود . عارف ديگرى كه فيض از او با تعبير « بعض العارفين » ياد مىكند در اين باره فرموده است : اگر مىخواهى مقام خود را بشناسى ، ببين خداوند تو را به چه امرى مشغول كرده

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 352 ؛ الوافى ، ج 5 ، ص 734 . ( 2 ) . الاربعون حديثاً ، ص 415 . ( 3 ) . مراد از حجاب تمام علاقه‌ها و امورى است كه انسان را از ارتباط با خداوند و دريافت حقايق باز مى دارد .