علي محمد ميرجليلى
182
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
مرحوم فيض مىفرمايد : حفظ حديث به معناى ضبط و فهم معنا و نقل و جلوگيرى از نابودى آن است ، خواه اين حفظ با حافظه باشد يا با نوشتن ، ولى كسى كه حافظِ الفاظ حديث باشد بدون فهم معناى آن ، گرچه - به دليل « رَحِمَ اللَّهُ امْرِأً سَمِعَ مَقالَتى فَوَعاها فَادَّاها كَما سَمِعَها فَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقيهٍ وَ رُبَّ حامِلِ فِقْهٍ إلى مَنْ هُوَ افْقَهُ مِنْهُ . » « 1 » - اجر و پاداشى دارد ، لكن چنين فردى در حديث فوق ( من حفظ من . . . ) وارد نيست . آنگاه فيض در مقام استدلال بر مدعاى خود مىگويد : لانه ليس بفقيه و لا عالم فكيف يبعث فقيهاً عالماً ؛ چنين فردى در دنيا دانشمند و عالم نبوده است ، چگونه در قيامت به صورت يك دانشمند و عالم محشور مىشود ؟ ! روشن است كه مرحوم فيض عدم شمول روايت حفظ چهل حديث را نسبت به راوى الفاظ حديث ( بدون درك معناى آن ) از سياق روايت برداشت كرده است ؛ به عبارت ديگر فيض دو كلمه « عالِم » و « فقيه » در آخر روايت را قرينه مىگيرد كه مراد از حفظ در آغاز حديث ، حفظ عالمانه و همراه با فهم معنا و سپس نقل آن است ، نه حفظ طوطىوار و صرف كه راوى معناى حديث را درك نكرده باشد . سپس اضافه مىكند كه مراد از « حديث » در اين روايت ، احاديث اهل بيت عليهم السلام است كه نسبت به روايات اهل سنّت داراى مزيّت و برترى و شرافت است . شاهد بر
--> ( 1 ) . پيامبر 6 فرمود : خداوند رحمت كند كسى را كه سخنان من را مىشنود و آن را حفظ مىكند و بدون كاستى وفزونى به ديگران مىرساند ؛ زيرا گاهى فردى خود دانشمند نيست ، ولى حامل دانش است و گاهى فرد دانشمندى ، حامل دانش به فرد عالمتر از خود است . ( بحارالانوار ، ج 2 ، ص 148 و 161 و 164 ؛ ج 27 ، ص 67 و 68 ؛ ج 37 ، ص 114 ؛ ج 47 ، ص 365 ؛ ج 70 ، ص 242 ؛ ج 77 ، ص 132 ؛ جامع العلم ، ج 1 ، ص 175 ، باب دعاء رسول اللّه لمستمع العلم ؛ سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 102 . )