علي محمد ميرجليلى
161
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
است ؛ زيرا در صورتى كه قيمتى براى حله تعيين ننماييم هنگام مقايسه ديات شش گانه با هم ، پنج تاى اول از نظر قيمت نزديك به هم مىباشد ، ولى دويست حله با آنها تفاوت فاحش دارد . شايد در حدود 120 ديههاى ديگر باشد و اين تفاوت بزرگى است . به علاوه تعيين تعداد لباس تنها در همين روايت آمده و آن هم سخن ابنابىليلى است ، نه سخن امام صادق عليه السلام . 3 - در روايتى آمده است : اغْدُ عالماً اوْ مُتَعَلِّماً اوْ احِبَّ اهْلَ الْعِلْمِ وَ لا تَكُنْ رابِعاً فَتَهْلِكَ بِبُغْضِهِمْ . « 1 » برخى كلمهء آخر روايت را « بعضهم » با عين مهمله قرائت و نقل كردهاند . لذا در هنگام تبيينِ مراد از حديث به مشكل برخورد كردهاند . مرحوم فيض مىفرمايد « بغضهم » با غين صحيح است كه به معناى دشمنى ورزيدن با علما و دانشمندان از روى حسادت مىباشد . « 2 » 4 - مرحوم شيخ بهائى در « الحبل المتين » روايتى را با اين مضمون نقل مىكند : آفة الْعَىِّ السُّؤالُ ؛ آفت جهالت سؤال كردن است . لذا در شرح اين حديث به زحمت افتاده است و چنين معنا كرده است كه جاهل گاهى از سؤال كردن پرهيز مىكند و پرسش را آفت مىشمرد . يا چنين معنا شود : همانطور كه آفت اشيا را نابود مىكند ، سؤال هم جهل را از بين مىبرد . « 3 » مرحوم فيض اين حديث را به صورت « انَّ دَواءَ العَىِّ السُّؤالُ ؛ همانا داروى
--> ( 1 ) . يا عالم باش يا طالب علم يا دوستدار اهل علم . از گروه ديگر مباش كه به جهت دشمنى با آن سه دسته نابود مىشوى . الكافى ، ج 1 ، ص 34 . ( 2 ) . الوافى ، ج 1 ، ص 153 . ( 3 ) . الوافى ، ج 1 ، ص 179 ، تعليقهء علم الهدى .