محسن ناجي نصرآبادى

358

فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى )

اشعار اى نام تو زينت زبانها * وى ياد تو مونس روانها 272 از سر تا پاى گوش بادت * وى آب زلال نوش بادت 129 آن كس كه ز شهر آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است 306 كو تو ز شراب مى شوى مست * ما را ساقى ربايد از دست 155 هر كه پرسد چيست تاريخش * گفت بشمار اينكه آخر كرد 208 در دل شب خبر از عالم جانم كردند * خبرى آمده از بىخبرانم كردند 272 همچون سوسن به شنا دوش زبانم كردند * با خبر از روش هر دو جهانم كردند 272 به ترسازاده ده دل را به يك بار * مجرد شو ز هر اقرار و انكار 247 رسيد از ظفر نامه‌اى معتبر * ز روى ادب كردم او را نظر 273 هر يك از اخوان غزل گفته است در اجلال فيض * عكس خود ديده است در آئينهء احوال فيض 271 هرگهى كايد به تأييد خداى لم يزل * جرم مه در خانهء مريخ يعنى محل 209 ايّها المدعون للاسلام * ايها العابدون للاصنام 174 ، 228 به خدايى كه ز فيضش بود آثار وجودم * كه در ايام فراق تو نه بودم نه نبودم 271 قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * دعا به يار جفاكار بىوفا بنويسم 269 در غرور اين هوس گر جان دهم * به كه دل در خانه و دكان دهم 182 نمىبينم به جز تو همدمى اى فيض در عالم * بيا دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم 142 بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم * انيس جان غم فرسودهء بيمار هم باشيم 142 اى باد صبا سلام ياران برسان * شرح غم ما به غمگساران برسان 272 اى برون از وهم قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من 220 هم كلاه و هم قبا و هم كمر هم پيرهن * آنچه در بردارى آن را جمله بخشيدن به من 209 ختم كردم سخن دهر آشوب * به تمنّاى ظهور شه دين 174 ، 228