محسن ناجي نصرآبادى

238

فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى )

- و سخنان بىارزش آراسته براى فريب و اغواى عوام مردم . او بر اين باور است كه علمى كه صالحان سلف بدان مىپرداختند و خداوند بزرگ آن را فقه و حكمت و علم و نور و هدايت خوانده ، متروك و مهجور افتاده است . لذا مصمّم مىشود كه كتابى در زنده كردن مجدّد علوم دين بنگارد . كه ما حصل آن احياء علوم الدين است . اين اثر چه در دوران غزالى و چه پس از آن در ميان دانشمندان كشورهاى اسلامى رواج يافت . تلخيصهاى چندگانه‌اى كه دانشوران نامور مسلمان از آن كرده‌اند ، يا شرح و تفسيرهاى فراوانى كه بر آن نوشته‌اند همه حاكى از بزرگى و عظمت كار سترگ فخر رازى است . هر چند بر آن خرده‌گيريها و اشكالاتى از سوى بزرگان وارد شده امّا از بزرگى و رواج آن هرگز كاسته نشده است . فيض كاشانى بر آن شد تا احياء علوم الدين را بار ديگر احياء و يا تهذيب كند و با آراى كلامى و روايات مأثور شيعى بياميزد و از اعتقادات معارض بپيرايد . و آن را در جامه‌اى نو ، در خورد جامعه‌اى شيعى سازد و بر آن نام المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء بگذارد و به شيعيان عرضه كند . فيض در مقدمهء المحجّة در سبب احياء خويش چنين مىگويد : پس ، از خداوند سبحان در آنچه به انجامش مايلم ، درخواست خير و خوبى مىكنم و آن نگاشتن كتابى است در تهذيب كتاب احياء علوم الدين كه از نوشته‌هاى ابو حامد محمّد غزالى طوسى است . اين كتاب در همه اقطار مانند خورشيد در نيمروز مشهور و شناخته شده است و مشتمل بر علوم دينى مهمى است كه براى جهان آخرت سودمند مىباشد و پاىبندى به آنها مىتواند مايهء رستگارى و رسيدن به درجات عالى اخروى شود ، افزون بر اينها از حسن بيان و شيوايى نگارش و زيبايى ترتيب و تدوين برخوردار است ، امّا چون غزالى به هنگام تاليف آن بر مذهب عامّه بوده و هنوز شيعه نشده ، و اين سعادت را خداوند در اواخر عمر به او ارزانى داشته است - چنان كه آن را در كتاب سرّ العالمين اظهار كرده و ابن جوزى اين امر را گواهى داده‌است - به همين سبب يكى از اركان مهم ايمان را فرو گذاشته و آن را در اين كتاب ذكر نكرده است . اين ركن اساسى عبارت از شناخت امامان معصوم - عليهم السلام - است كه پيامبر خدا تمسّك به آنها و قرآن را سفارش فرموده است . و نيز بسيارى از مطالب آن بويژه آنچه در بخش عبادات آمده مبتنى بر اصول نادرست عامّه و از بدعتها و ساخته‌هاى فاسد فرقه‌گرايان و هواپرستان است . همچنين بيشتر اخبارى كه در آن كتاب نقل شده به كسانى اسناد داده شده كه به دروغگويى و افترا بر خدا و