الفيض الكاشاني

61

هشت در بهشت ( ده رساله از علامه فيض كاشانى ) ( فارسى )

هر چه در فهم تو گنجد كه من آنم نه من آنم * هر چه در خاطرت آيد كه چنانم نه چنانم * * * در ره عشق نشد كس به يقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى دارد هميشه بود و هست و باشد و دايماً سِجال « 1 » فيض و زلال « 2 » رحمت بر سر بندگان پاشد . همه چيز به او قائم است و او به ذات خود قائم . و همه كس به او محتاج است و او از همه بىنياز ، و بر همه حاكم . هر چه خواهد كند و بايد ، و هر چه نخواهد نكند و نبايد . دست ردّ بر حكم او نهادن نشايد و قضاى او را تغيير و تبديل از پى نيايد ؛ « إنِ الْحُكْمُ إلَّا لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبيِر » « 3 » . جز حق حكمى كه ملك را شايد نيست * حكمى كه ز حكم حق فزون آيد نيست هر چيز كه هست آن‌چنان مىبايد * آن چيز كه آن‌چنان نمىبايد نيست ظلم و ستم از او نيايد و نكند ؛ چرا كه داناست به قبح آن و تواناست بر « 4 » ترك آن و بىنياز است از فعل آن ؛ پس تكليف بيش از طاقت نكند و جاهل را بر مجهول مؤاخذه ننمايد . و هر چه كند از روى حكمت و مصلحت كند و هر چه خير بندگان در آن است به فعل آورد ؛

--> ( 1 ) . دلو بزرگ . نسخهء « م » : « سحاب » . ( 2 ) . آب صاف و گوارا . ( 3 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « آيه نيست ، نيست حكم مگر خداى بلند بزرگ را » . ( 4 ) . نسخهء « م » : « به » .