جمعى از نويسندگان
79
شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )
من آن روز خوانده بودم به قول شاگرد مدرسهها « پس مىدادم » و او اشتباهات مرا تصحيح و جملات عربى را به آرامى برايم مىخواند و به من تفهيم مىكرد و آنها را غالباً به مضمون و گاهى هم لفظ به لفظ ( در مورد روايات مأثوره از معصوم عليه السلام ) ترجمه مىفرمود . بارى در اوائل آن كتاب مرحوم محدث قمى از صاحب مجدى مطلبى نقل فرموده بود كه اين بنده با سواد ناقص خود كلمه صاحبمجدى چيزى مثل صاحب منصب يا صاحبدل يا صاحبديوان ( يعنى آن را : صاحب مجد ى نكره ) دانستم و آن را به فكّ اضافه و به صورت يك كلمهء مركب خواندم و خيال كردم كه مقصود مرحوم محدث قمى اين است كه مرد معتبر و با مجد و شكوهى اين كلام را گفته است . در موقع بازخوانى آن پيش پدرم آن مرحوم گفت : « احمد دوباره بخوان كه غلط
--> اوصاف و نعوت مبالغهآميزى ياد مىكردند . ظاهراً به سبب آنكه مرحوم محدث قمى را به حق معرفت نمىشناختند ، از آن عالم جليل بىبديل به « عباس قمى » يا « عباس بن محمد رضاى قمى » تعبير مىكردند . در سال 1334 يك روز مرحوم علامه بديع الزمان فروزانفر رحمه الله كه گويا چنين ترك ادبى را در كتاب يكى از شاگردان قديمى خود ( كه در آن ايام دانشيار دانشكدهء ادبيات بود ) مشاهده فرموده بود در سر درس دوره دكترى ادبيات فارسى به مناسبتى با تجليل و تعظيم فراوان و يا عبارات و عناوينى درخور مقام عظيم محدث قمى رضى الله عنه از آن مرحوم ياد كرد و با تعريض و كنايهء أبلغ از تصريح ، از آن دانشيار كم ذوق ( ولى پركار ) انتقاد و او را ملامت كرد ، و از آنجا كه در ميان شاگردان حاضر در آن جلسه برخى با آن دانشيار خصوصيت و همكارى داشتند ، آن مرحوم به نحوى كه معلوم بود « لازم خبر » را اراده مىفرمايد مطالبى بيان داشت و قطعاً به گوش آن دانشيار ( و استاد بعدى ) برسد و او به هوش آيد . و از جمله فرمود : « . . . سالها است در اين اندوه و حسرتم كه در حالى كه مىتوانستم از محضر پرفيض دو بزرگوار فريد عصر و وحيد فن خود درك فيض كنم ، ولى افسوس كه آنچنان كه مىبايست با اين سعادت و توفيق نائل شدم ، اولى مرحوم محدث قمى و دومى ميرزا طاهر تنكابنى رحمه الله بودند » انتهى كلام مرحوم فروزانفر . [ توضيح ويراستار : جناب دكتر مهدوى دامغانى ، در موضعى ديگر اين كلام مرحوم فروزانفر را با توضيح بيشتر نقل كردهاند . بنگريد : مفاخر اسلام ، ج 11 ، بخش اول ، ص 438 ، چاپ اول ، و چاپ دوم ، ص 429 تحت عنوان « بزرگش نخوانند اهل خرد » ] .