جمعى از نويسندگان

77

شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )

مادرم هر روز عصر آن كتاب را با صداى بلند مىخواند تا مرحومان علويه صالحه جدهء مادرىام و خاله مادرم كه آن علويه نيز با ما زندگى مىكرد و معلم قرآن من و خواهر كوچك‌ترم بود ، و ما دو نفر را در سنين خردسالى از او ياد گرفته و بر او قرائت و به اصطلاح سه بار با او « دوره » كرده بوديم نيز به آن كتاب گوش دهند . پدرم به اين بنده كه در آن ايام شاگرد سال اول يا دوم دبيرستان بود نيز امر فرمود كه عصرها پس از مراجعه از دبيرستان و انجام تكاليف درسىام آن كتاب مستطاب را بخوانم و هر جاى آن را كه نتوانستم بفهمم و يا به خاطر اشتمال آن بر جملات عربى در نقل نصوص روايات و مقاتل نتوانستم درست بخوانم و بدانم ، همان شب از او بپرسم . و همه شب همين كه به خانه بر مىگشت و پيش از آنكه به مطالعهء متون تدريسى فرداى خويش بپردازد ، اول درس و مشق مرا نگاه مىكرد و سپس مىپرسيد امروز تا كجاى كتاب « آقاى « 1 » حاج شيخ » را خوانده‌اى و كجايش را نفهميده‌اى ، آنگاه آنچه را كه

--> ( 1 ) . پدرم نيز مانند همهء اقران خود به مرحوم محدث قمى رضى الله عنه فوق العاده اخلاص و احترام مىورزيد ؛ خاصه آنكه در زمانى كه آن بزرگمرد جليل القدر عديم النظير در مشهد اقامت داشت و به خواهش فضلاى حوزه علميه مشهد ، چند ماهى قبل از عزيمت نهايى خود از مشهد مقدس ، شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد غير مسقّف معروف به « مسجد پيرزن » ( كه در وسط صحن گوهرشاد قرار داشت و با طارمىهاى آهنى و ستون‌هاى كوتاه سنگى محصور و از صحن مسجد مجزّا بود ، و اكنون حوض بزرگ مسجد گوهرشاد و قسمتى از صحن بر جاى آن واقع شده است ) به اقتداى به سلف صالح ، روايت احاديث سنن را مىفرمود و پدرم از حاضران هميشگى آن محفل منور مقدّس مىبود . به‌علاوه غالب مردان و زنان متدين آن شهر عزيز عموماً ، در سال‌هاى قبل از واقعهء مسجد گوهرشاد ( 1354 قمرى ) و پيش از مهاجرت مرحوم مبرور آية اللَّه العظمى آقاى حاج آقا حسين طباطبائى قمى - طاب ثراه - در عزادارى حسينى عليه السلام بسيار مجلل و باشكوهى كه در دهه اول محرم پيش از ظهرها در منزل آن مرحوم منعقد مىشد و آخرين واعظ ( و به اصطلاح : خاتم ) آن مجلس مرحوم محدث قمى رحمه الله بود كه به سبب مصاهرت با آن خاندان جليل نبيل از « اهل بيت » آن نيز به شمار مىرفت ، شركت مىكردند .