قادر فاضلى

35

قرآن از زبان قرآن ( فارسى )

پوست بدن وليد جمع شد و شديداً تحت تأثير كلام وحى قرار گرفت و از همانجا به خانهء خود رفت و در به روى خود بست مدتى با كسى حرف نزد . بت‌پرستان قريش به ابوجهل متوسل شده و گفتند : گويا وليد به دين محمد صلي الله عليه و سلم درآمده است ، كارى كن تا از محمّد برگردد و با ما باشد . ابوجهل به وليد گفت : گويا به دين محمد درآمده و بزرگان ما را سرشكسته كرده‌اى . اگر چيزى نياز دارى بگو تا ما خود به رفع نياز تو اقدام كنيم . وليد گفت : من به چيزى نياز ندارم و محمّد صلي الله عليه و سلم هم چيزى به من نداده است . ابوجهل گفت : پس چرا اينقدر متأثر شده‌اى ؟ ! گفت : لَقَدْ سَمِعْتُ مِنْ مُحَمَّدٍ كَلاماً لامِنْ كَلامِ الْانْسِ وَ لاالْجِنِّ . وَانَّ فيهِ لَحَلاوَةً وَانَّ عَلَيْهِ لَطَراوَةً وَ انَّ اعْلاهُ لَمُثمِرٌ وَانَّ اسْفَلَه لَمُغْدِقٌ وَانَّهُ يَعْلُ وَلايُعْلى عَلَيْهِ « 1 » از محمد سخنى شنيدم كه نه از نوع سخن انسان بود و نه جن . حقّاً كه در كلام او حلاوت و طراوت خاصى است . بالاى كلامش پُرثمر ، و پائين‌اش پربار بوده و يقيناً كلام او بلندمرتبه ، و هيچ كلامى به برترى او نيست . ابوجهل گفت : بالاخره بايد چيزى بگوئى ، مردم منتظر نظر تو هستند . او از ابوجهل مهلت خواست . بعد از مدتى گفت : اين كلام بشر نبوده بلكه سحرى است كه تأثير مىنهد . آيات زير در اين خصوص نازل شده است . انَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرْ ثُمَّ ادْبَرَ وَاسْتَكْبَرْ فَقالَ انْ هَذا الَّا سِحْرٌ يُؤْثَر انْ هذا الَّا قَوْلَ الْبَشَرِ سَأُصْليهِ سَقَرَ . « 2 » او فكر كرد و سنجيد . پس كشته باد كه چگونه سنجيد . آرى كشته باد كه چگونه سنجيد . سپس نظرى كرد و روترش نمود و چهره در هم كشيد . آنگاه

--> ( 1 ) - الميزان ، ج 20 ، ص 92 و كتاب فايده و لزوم دين - محمدتقى شريعتى ، ص 362 ( 2 ) - المدثر 18 تا 26