قادر فاضلى

22

قرآن از زبان قرآن ( فارسى )

« . . . و من با آن حضرت صلي الله عليه و سلم بودم در آن موقع كه قريش به نزد وى آمدند و گفتند : اى محمد صلي الله عليه و سلم ! تو ادعاى بزرگى به راه انداخته‌اى . چنان ادعايى كه پدران و ديگر دودمانت مطرح نكردند . ما چيزى از تو مسألت مىكنيم ، اگر به ما پاسخ داده و آن را به ما ارائه نمودى مىفهميم كه تو پيامبر و فرستادهء خداوندى و اگر پاسخ ما را ندادى مىفهميم كه تو قطعاً ساحر و دروغگوئى . پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود : سوال شما چيست ؟ گفتند : اين درخت را بخوان تا از ريشه‌هايش كنده شود و بيايد و در مقابل تو بايستد . پيامبراكرم صلي الله عليه و سلم فرمود : خداوند بر همه چيز تواناست . اگر خداوند اين كار را براى شما كرد ايمان مىآوريد و به حق شهادت مىدهيد ؟ گفتند : آرى . آن حضرت فرمود : به‌زودى آنچه را مىخواهيد به شما نشان‌مىدهم درحالىكه مىدانم شما به‌سوى خير باز نخواهيد گشت . سپس آن حضرت فرمود : اى درخت اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مىدانى كه من رسول خدا هستم ، با ريشه‌هايت از زمين درآى و به اذن خداوند در برابر من بايست . سوگند به آن خدايى كه او را بر حق برانگيخته است . آن درخت با ريشه‌هايش از جاى كنده شد و به طرف رسول خدا حركت كرد در حالى كه صدايى مانند صداى وزش باد و به هم خوردن بال‌هاى پرنده داشت . مانند پرندگان در حالى كه پر مىزد ، آمد و در مقابل آن حضرت ايستاد و شاخهء بالايش را بر رسول خدا گسترده و بعضى از شاخه‌هايش را هم روى شانهء من انداخت . من در آن حال در طرف راست آن حضرت ايستاده بودم . هنگامى كه آن قوم اين معجزه را ديدند از روى تكبر چنين گفتند : امركن تا نيمى از اين درخت بيايد و نيم ديگر بماند . حضرت به اين خواستهء آنان عمل كرد و به درخت امر فرمود ؛ نيمى از آن درخت به طور شگفت‌انگيزترى از حالت