قادر فاضلى
110
قرآن از زبان قرآن ( فارسى )
قرآن كريم هدف از قصه گوئى را تفكر معرفى كرده و مىفرمايد : فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ « 1 » پس قصهها را براى آنها بيان كن شايد كه به تفكر بپردازند . وقتى قصه حضرت يوسف و برادرانش را بيان مىكند در پايان قصه مىفرمايد : لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرَةً لِاولِى الْالْبابِ « 2 » به تحقيق در قصههاى آنها پندآموزى بود براى صاحبان عقلها . مدار قصص قرآنى حق محورى است . قرآن در قالب قصههاى مختلف حقايق گوناگون را به مردم شناسانده و همه را به سوى حق فراخوانده است . انَّ هَذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ مامِنْ الهٍ الَّا اللَّه « 3 » يقيناً اين قصهها جز حق و حقيقت چيز ديگرى نبوده و خدائى جز خداى يگانه وجود ندارد . از اينرو پيامبران الهى قصههاى خود را در قالب داستان و نقل حوادث بيان نكردند ، بلكه قصههايشان همه آيات الهى بوده است . يعنى هر قصهاى نشانهاى براى خداوند و حقانيت پيامبرش بوده است . الَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتى « 4 » آيا پيامبرانى از ميان خودتان به سوى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما مىخواندند ؟ !
--> ( 1 ) - الاعراف 176 ( 2 ) - يوسف 111 ( 3 ) - آل عمران 62 ( 4 ) - الاعراف 35