عزت الله مولايى نيا همدانى

403

نسخ در قرآن ( فارسى )

است كه سب و شتم مسلمانان ناآگاه را نسبت به ساحت اقدس خودشان بپذيرند و آنگاه آن را « نسخ » نمايند ، بلكه موارد ديگر « نسخ » بايد باعث پندار غلط يهود و يا مشركان گرديده باشد و سپس آيهء ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ فرود آمده باشد و نه جريانى كه ذكر شده است . نقد و نظر اما ارتباط آيهء « ما ننسخ » را با آيه‌هاى بعدى ، پيشتر توضيح داديم و با توجه به آيه‌هاى پيشين و پسين ، معلوم مىشود كه معناى آيه ، هرگز آيات آفاق و انفس ( تكوين ) نبوده و يا معجزات انبيا و يا احكام كلى اديان آسمانى كهن و يا شرايع سابق بر اسلام نمىباشد بلكه همان آيهء قرآنى معروف منظور از آن مىباشد ، زيرا : 1 - اسباب نزول آيات ، مراد و مقصود از آن را مشخص مىنمايد . 2 - از طرق فريقين ، رواياتى را گزارش كرديم كه آيه در مقام پاسخ به اعتراض يهوديان و مشركان ، فرويش يافته و اعتراض و يا اشكال تنها در مورد نحوه نزول آيات قرآن بوده است نه دربارهء اعجاز و يا شرايع ديگر ، بنابراين ، همان‌گونه كه اهمال سبب نزول و ناديده گرفتن آن صحيح نيست ، ردّ آن نيز بدون حجّت مستند ، جايز نيست و فرض اين است كه شأن نزول در فهم آيات قرآن كريم ، نقش تعيين كننده‌اى دارد . 3 - با عنايت به مدلول آيهء « ما ننسخ » و جريان شأن نزول آن ، و آيهء تبديل و دلايل ديگر ، اثبات شد كه ، در قرآن كريم « نسخ » واقع شده است و اين پديدهء « نسخ » حكمت مهمّى دارد و خداوند آن را از ازل مىدانسته و ما نمىدانستيم و جريانهاى « نسخ » در قرآن ، جهت تحقق بخشيدن به آن حكمتها واقع شده است . 4 - از آنجا كه مراد از كلمهء « آيه » در دو آيهء ما نَنْسَخْ و آيهء إِذا بَدَّلْنا آيَةً . . . همان آيهء قرآنى بوده و اين براى پژوهشگران اسلامى كاملا روشن بوده ، از اين رو ، هيچ يك از مفسرين اسلامى از زمان صحابه و تابعين و طبقه‌هاى تفسيرى پسين تلاشى