عزت الله مولايى نيا همدانى
340
نسخ در قرآن ( فارسى )
پژوهشگرى نمىباشد ؛ چرا كه هيچ لغتشناس ژرفنگرى ، « نسخ » را مرادف « تخصيص » نمىداند و هيچ ارتباطى هم با يكديگر ندارند جز در يك مسأله كه تخصيص ، اخراج برخى از افراد و « نسخ » اخراج برخى از ازمان است ، اما تخصيص ، آشكار ، روشن و مبرهن است و لكن « نسخ » بنابر مصالحى از ديد مكلفين ، تا ورود ناسخ ، نهفته بوده و هيچ كس از آن اطلاعى نداشته است . بنابر اين ، آيهء كريمه دقيقا عليه ابو مسلم است نه بر له وى ، پس هيچگونه دلالتى - نه تطابقى ، نه تضمنى ، نه التزامى ، نه لفظى و نه مفهومى - بر نفى و انكار نظريهء وقوع « نسخ » در قرآن در آن وجود ندارد « 1 » . علاوه بر آن ، معناى آيه آن است كه هيچ عاملى نمىتواند قرآن را ابطال نمايد ، نه از كتب پيامبران پيشين و نه كتابى بعد از آن هست كه آن را باطل نمايد ، بلكه آن مهيمن بر همهء مكاتب اولين و آخرين است « 2 » و هرگز ناظر بر « نسخ » كه از وضع خود خداوند منان است ، نمىباشد . توجيه ديگر و يا نسخ آن برخى از پژوهشگران اسلامى در قرن هفتم ه . ق از اشكال ابو مسلم چنين پاسخ گفتهاند كه : ضمير در « لا يأتيه » به مجموع قرآن كريم بر مىگردد و مسلم است كه به اجماع امت اسلامى ، همهء قرآن كريم ، هرگز « نسخ » نمىگردد و گر نه بطلان دين لازم مىآيد ، بنابراين ، معناى آيه چنين است كه بر مجموع قرآن كريم ، « نسخ » ( باطل ) عارض نمىگردد « 3 » . اشكال اين پاسخ ، بزرگتر از خود شبههء ابو مسلم است ؛ زيرا اين نظريّه « نسخ » را همان « باطل » گرفته و از طريق توجيه ضمير به كل قرآن و ابطال دين و اجماع مسلمين مىخواهد « نسخ » را ثابت نمايد .
--> ( 1 ) ر . ك : على حسن العريض ، پيشين ، صص 200 - 201 با توضيحى از نگارنده . ( 2 ) فخر الدين رازى ، پيشين ، ج 1 ، ص 43 . ( 3 ) ر . ك : محمد حمزه ، پيشين ، 96 به نقل از قاضى بيضاوى .