عزت الله مولايى نيا همدانى
19
نسخ در قرآن ( فارسى )
چنان كه در حديث « سعيد بن ابى الحسن » آمده است . وى مىگويد : ابو يحيى را ديدم و او به من گفت : سعيد مرا بشناس ، من همان كس هستم ! سعيد گفت : منظورت از همان كس چيست ؟ ابو يحيى گفت : همان كس هستم كه به هنگام اشتغال به قضاوت در كوفه ، امير المؤمنين - عليه السّلام - با من برخورد كرد و پرسيد : تو كيستى ؟ پاسخ دادم : ابو يحيى ، آنگاه فرمود : آيا ناسخ را از منسوخ قرآن باز مىشناسى ؟ گفتم : خير ، آنگاه فرمود : « خود و ديگران را به هلاكت افكندهاى » و من از آن پس ديگر قضاوت و داورى نكردهام ، سعيد ! اين موضوع را به خاطر بسپار كه براى تو سودمند است « 1 » . احتمال بسيار قوى مىرود كه اين داستان همان داستانى است كه در مورد يك قاضى جاهل و بىاطلاع از احكام ناسخ و منسوخ قرآن آمده باشد . چنان كه دانشمندان بزرگ شيعه و برخى از انديشمندان و محققين اهل سنت نوشتهاند . بنابراين ، نقش و اهميت دانش و شناخت « ناسخ و منسوخ » قرآن كريم در قلمرو قضاوت ، روشن مىشود كه از ديدگاه امير المؤمنين - عليه السّلام - بدون داشتن دانش « نسخ » در قرآن ، قضاوت نمودن مساوى با هلاكت افتادن داور و محكوم له و محكوم عليه است . بويژه كه امام - عليه السّلام - از بين آن همه موضوعات از قبيل محكم و متشابه ، عام و خاص ، مطلق و مقيد ، مبين و مجمل و ظاهر و باطن تنها از موضوع « ناسخ و منسوخ » سؤال فرمود ، از اينجا روشن مىشود كه فقيه چه در مقام افتا و چه در مقام قضا و چه در مقام تفسير ، بدون داشتن شناخت كافى از آيات « ناسخ و منسوخ » مجاز به فتوا و قضا و تفسير نيست .
--> . 16 - عبد العظيم زرقانى ، مناهل العرفان في علوم القرآن ، ج 2 ، تاريخ و نوبت چاپ ندارد - مصر : دار احياء الكتب العربية ، ص 174 - 175 . 17 - ابن المتوج ، الناسخ و المنسوخ نوبت چاپ ندارد - تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، با شرح عبد الجليل قارى و تحقيق محمد جعفر اسلامى ، ص 8 - 10 وى جريان را در تفسير و توجيه ، تحريف كرده و مىگويد : « على - عليه السّلام - گوش ابو موسى اشعرى را گرفته و از مسجد بيرون كرد » . ( 1 ) محمد هادى ، معرفت ، پيشين ، ج 2 ، ص 272 ، به نقل از ناسخ و منسوخ ابن حزم ظاهرى اندلسى ، مطبوع در حاشيهء تفسير جلالين ، ج 2 ، ص 150 .