عزت الله مولايى نيا همدانى

17

نسخ در قرآن ( فارسى )

--> حرف من القرآن على وجوه » و اين متن را مصادر شيعى به همين شكل از امير المؤمنين - عليه السّلام - گزارش كرده‌اند . . . و اما در مصادر اهل سنت اين حديث با تفاوتهاى عمده‌اى از جهت متن و مورد و كيفيت و كميت گزارش شده است : 1 - در مصادر اهل سنت آن شخص كه امير المؤمنين - عليه السّلام - با وى برخورد كرده است يك قصه‌گو و يا واعظ است نه قاضى . 2 - امير المؤمنين - عليه السّلام - در مسجد جامع كوفه در استاندارى ابو موسى اشعرى وى را مشاهده كرده است كه مردم دور او حلقه زده‌اند و وى مردم را سرگرم كرده و امر را با نهى و اباحه را با حرام در هم نموده و تحويل مردم مىدهد . 3 - امير المؤمنين - عليه السّلام - از مردم سؤال كرده است كه اين شخص كيست و چكاره است ؟ 4 - امير المؤمنين - عليه السّلام - پس از گفتن گفتگوى با او گوش او را گرفته و پيچيده و از مسجد بيرون نموده و فرموده است : از اين پس در مسجد ما قصه نمىگويى . 5 - آن شخص ( ابن دأب ؛ ابو يحيى ) به مردم مىگفته است : على - عليه السّلام - به من فرمود : « اسم تو چيست ؟ » گفتم : ابو يحيى ، فرمود : اسم تو « إعرفوني إعرفوني » مىباشد نه ابو يحيى و وى از آن پس ديگر هرگز بدان كار برنگشته است . 6 - « ابو يحيى المعرّف » و يا « المعرقب » به سعيد بن أبى الحسن ، راوى ديگر حديث ، خود را معرفى كرده و مىگويد : سعيد ، من همان كس هستم ، او مى گويد : منظورت چيست ؟ مىگويد : همان كسى كه على - عليه السّلام - فرمود : تو أبو يحيى نيستى ، بلكه تو كسى هستى كه خواهى گفت : « إعرفوني إعرفوني » . 7 - استاد بزرگ محمد هادى معرفت در كتاب التمهيد مىگويد : ابو يحيى به سعيد گفت : من از آن روز تا كنون دست از قضاوت برداشته‌ام ، سعيد ! اين موضوع را به يادت بسپار كه براى تو مفيد است . ولى همانطورى كه گفتيم در مصادر اهل سنت شخص مورد سؤال ، قاضى نبوده بلكه داستانگو بوده است . البته علامه معرفت صدر حديث را از تفسير عياشى و الاتقان سيوطى گزارش كرده و در اتقان ، « قاص » ( قصه‌گو ) آمده و ذيل حديث را كه كتاب « الناسخ و المنسوخ » ابن حزم اندلسى در حاشيه تفسير جلالين ، ج 2 ، 150 نقل كرده ، اتفاقا به صورت قاض ( قضاوت كننده ) دارد و از قول ابو يحيى گزارش مىكند كه من در شهر كوفه قضاوت مىنمودم ، امير المؤمنين - عليه السّلام - چنين فرمود و ديگر تاكنون ، به قضاوت و داورى بين مردم تن نداده‌ام . اين حديث را دانشمندان اسلامى از فريقين ، در بحث « ناسخ و منسوخ » از تأليفات خود ، آورده‌اند و به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم : 1 - محمد بن مسعود عيّاشى ، پيشين ، ج 1 ، ص 23 . 2 - حرّ عاملى ، وسائل الشيعة ، ج 28 ، چاپ اول - ايران - قم : انتشارات مؤسسه آل البيت - عليهم السلام - ص 202 ، ح 33596 ، 65 به نقل از تفسير عيّاشى . 3 - سيد هاشم بحرانى ، البرهان فى تفسير القرآن ، ج 1 ، نوبت و تاريخ چاپ ندارد ، ايران - قم : انتشارات اسماعيليان ، ص 20 ، ح 13 . 4 - علامه محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، ج 92 ، چاپ سوم - بيروت : دار احياء التراث العربى ( 1403 ه . ق ) ، ص 110 ح 9 ، به نقل از تفسير عياشى . 5 - محمد هادى معرفت ، پيشين ، 2 ، صص 275 - 176 ، به نقل از تفسير عيّاشى . و الاتقان ، سيوطى ج 2 ص 20 و ناسخ و منسوخ ابن حزم ، مطبوع در حاشيهء تفسير جلالين در مصر ، ج 2 ، ص