عزت الله مولايى نيا همدانى
217
نسخ در قرآن ( فارسى )
يافتههاى دانشش استفاده كرده و بر روى گفتهها و يافتهها و اظهاراتش داورى نماييم . بلكه تنها آنچه براى ما گزارش شده ، توسط كسانى است كه در عرصهء اجتماع و سياست ، بيمار و آشفته و ورشكستهء عباسيان و تسلط كامل تركان بر تمامى شؤونات اسلام و . . . نبودهاند و به طور دقيق ، صحنهها توسط كسانى گزارش شده و مىگردد كه پس از وقوع حادثه و به هم خوردن صحنهء آن در محل ، حضور يافته و از ديگران كه تنها گوشهاى از رخداد را شنيده بودهاند ، پرسوجو كرده و مطالبى را درهم آميخته و به صورت گزارش عينى براى گزارشگرها نقل كردهاند كه بايد گفت : « زليخا گفتن و يوسف شنيدن ، شنيدن كى بود مانند ديدن » . و در هر صورت با توجه به گزارشهاى تذكرهنويسان ، مورخان ، فهرستنويسان و دانشمندان رجال و كلام و تفسير ، جاى بسى تعجب است چنين شخصيتى كه در همهء جهات دينى ، علمى ، فكرى ، سياسى ، سرآمد زمان خود بوده ، چگونه نظريهء « نسخ » را كه قاطبهء مسلمانان و همهء امت محمد - صلّى اللّه عليه و آله - بر آن اجماع و اتفاق نظر داشتهاند و هيچ كس و يا مذهبى و يا انديشمندى تا آن لحظه منكر آن نبوده و مسألهء در ميان مسلمانان با همهء اختلافشان در چگونگى « كالشمس فى رابعة النهار » بوده ، يكباره انكار كرده و پرچم مخالفت برداشته و با همهء توان با آن مبارزه نموده و تمامى ادله را از قرآن و سنت و اجماع ، عقل ، شهرت ، به هر قيمتى كه شده ، گر چه با زير پا نهادن اصول شناخته شدهء علمى و اسلامى ، توجيه تحميلى نموده و بر باور و اعتقاد ايدهآل خويش اصرار بورزد ؟ ! ! و به باور نگارنده بايد مسأله ريشهدارتر و پيچيدهتر از اين باشد ، بلكه بايد علل و ريشههاى پيدايش چنين تفكرى و چنين جرأتى بر خرق اجماع مسلمانان عالم ، در تمامى اقطار زمين و شق عصاى آنان را در زوايا و افقهاى ناپيداى سياسى ، اجتماعى ، فكرى آن روز ، يعنى عصر عباسى دوم ، جستجو كرد كه آيا حكومت عباسى چه سودى مىتوانست از اين جرأت و جسارت چنين شخصى - اول شخصيت اعتزال كه تمامى اشاعره و به اصطلاح اهل سنت ، به خون وى تشنه