عزت الله مولايى نيا همدانى

104

نسخ در قرآن ( فارسى )

اين تعريف از دانشمندى مانند جصاص ، همان هستهء مركزى و اساس و سنگ زيرين مكتب « بيان » قرار مىگيرد و به مدت ششصد سال به حضور خودش در محافل علمى قرآن ادامه مىدهد ؛ زيرا كه مىبينيم دانشمندان اسلامى در درازاى اين دوران ، « نسخ » را با اندك تغييرى به همان روال جصاص توصيف كرده‌اند كه نمونه‌هايى از آن را ملاحظه مىكنيد : 1 - « نسخ عبارت است از بيان پايان يافتن مدت عبادت ؛ « إنه إنتهاء مدّة التعبد » « 1 » . و يا « بيان إنتهاء مدة العبادة » . 2 - « بيان إنتهاء الأمر الاول فيما لا يتكرر ، بيان پايان و نهايت زمان دستور و فرمان اول در موردى است كه دستور قابل تكرار نباشد » . « 2 » 3 - « بيان إنتهاء مدة الحكم ؛ بيان اعلام پايان يافتن زمان حكومت و اجراى حكم شرعى است » . و يا « بيان إنتهاء حكم شرعى ؛ اعلام پايان مدت حكم شرعى است » . « 3 » 4 - « أنه بيان إنتهاء الحكم الشرعى بدليل متأخر ؛ نسخ ، عبارت است از بيان پايان حكم شرعى به واسطهء يك دليل شرعى متأخر » « 4 » .

--> ( 1 ) مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، ص 82 ، فقره 117 به نقل از الناسخ و المنسوخ فى القرآن ، عبد القاهر بغدادى ، ص 13 ( مخطوط ) . و از كتاب اصول الدين وى ، ص 226 ، كتاب اصول الدين بغدادى در سال ( 1346 ه . ق ) در استانبول ، مطبعة الدولة به چاپ رسيده است . ( 2 ) مصطفى زيد ، پيشين ، همان به نقل از الإحكام من الأحكام ، ابن حزم اندلسى ، ( ت 456 ه . ق ) ، ج 4 ، ص 59 . و لكن وى در كتاب ناسخ و منسوخ خود ، نوبت اول ، بيروت دار الكتب العلمية ، ( 1406 ه . ق ) ، ص 7 به سه تعريف از ديگران اكتفا كرده است و تعريف دوم را « رفع الحكم بعد ثبوته ؛ برداشتن حكم شرعى پس از آنكه ثابت و استوار شده باشد » توصيف كرده است . ( 3 ) تعريف اول از شهاب الدين قرافى ، ( ت 684 ه . ق ) در كتاب : « تنقيح الفصول فى الاصول » ، ج 2 ، ص 109 و تعريف دوم از آن قاضى بيضاوى در كتاب : « منهاج الوصول إلى علم الاصول » ، ج 2 ، ص 23 به گزارش مصطفى زيد ، همان ، كتاب بيضاوى را « أسنوى » شرح كرده و در حاشيه كتاب « التقرير و التجبير » در بولاق ، چاپخانهء أميريه در سال ( 1317 ه . ق ) چاپ شده است . و بيضاوى به سال ( 685 ه . ق ) درست يك سال بعد از قرافى ، ديده از جهان فرو بسته است . ( 4 ) مصطفى زيد همان به نقل از رسوخ الأخبار فى الناسخ و المنسوخ من الأخبار » ص 4 مخلوط يك نسخه از اين كتاب در كتابخانه دار الكتب تيموريه جديد به شماره 153 موجود است