عزت الله مولايى نيا همدانى
92
نسخ در قرآن ( فارسى )
آن تابعان - كه حلقهء اتصال ميان عصر تدوين و رسول خاتم - صلّى اللّه عليه و آله - مىباشند - تنها بنيان و اساسى هستند كه در فهم معارف ژرف قرآن و اسلام مىتوانند تكيهگاه امنى براى هر پژوهشگرى باشند « 1 » . آنچه مسلم است مفهوم نسخ در عصر رسالت به دليل همراه با رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بودن و بر اساس اينكه لغت عرب براى صحابه مفهوم بوده و هرگز مشكل فهم نداشتهاند به دليل اينكه قرآن در خطابهاى خود چون ديگر موضوعات ، فرامين خويش را بر آنان القا مىكرد و آنان در حدّ فهم لغوى ، آن را دريافت مىكردند ، ولى در محاورات عرفى خويش ميان آن و ديگر مفاهيم قرآنى همچون تقييد ، اطلاق ، مبيّن و مجمل ، عام و خاص و . . . فرقى نگذاشته و بر يكديگر اطلاق مىكردند « 2 » و يكى از دلايل افراط برخى از پژوهشگران قرآنى در افزون دهى
--> ( 1 ) البته درست است كه صحابه تنها حلقهء اتصال منحصر به فرد ميان ما و رسول خاتم - صلّى اللّه عليه و آله - هستند ، ولى در صورتى تلقى و گزارش آنان پذيرفته است كه از جهت شرايط گزارشگرى ، تمامى شرايط صحت حديث و روايت را داشته باشند ؛ چرا كه همهء صحابه جز خاندان وحى و نبوت - عليهم السّلام - جايز الخطا بوده و از گناه ، نسيان ، خطا و اشتباه مصون نبودهاند ، بلكه برعكس ، زندگى بسيارى از آنان - بر حسب دادههاى تاريخ و دانش ارزشمند « رجال » و درايت الحديث - تاريك و آلوده به انواع معاصى بوده است ، بنابراين ، تنها كانال امن و سفينهء مطمئن ساحلرسان ، ائمهء اهل بيت - عليهم السلام - مىباشند كه بر اساس صدها آيه و حديث - كه برخى از آنها متواتر نيز هست و مورد قبول امت كريمهء محمد - صلّى اللّه عليه و آله - مىباشد ، - معصوم بوده و مطمئنترين پايگاه فهم قرآن و سنت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - هستند و آيهء كريمهء « تطهير » و حديث متواتر ميان فريقين « ثقلين » ، گواه بر مقال ماست اما دگر صحابه در صورتى گفتارشان مورد پذيرش است ، كه با طرق مطمئن علمآور صحيح قطعى از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و يا از يكى از ائمه طاهرين - عليهم السلام - گزارش كرده باشند و در عين حال بايد از صافى قرآن و عقل ، عبور نموده و با واقعيات مسلم تاريخ و ضرورتهاى دينى نيز در تضاد و تعارض نباشد . ( 2 ) البته پرواضح است كه صحابه در موارد متعددى حتى از فهم معناى لغوى كلمات قرآن هم ناتوان بوده و از ديگران آن را پرسش مىكردند ؛ چون خليفه دوم « عمر » كه از فهم معناى واژه « أبّا » در آيهء وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا و از مفهوم و معناى « تخوّف » در كريمهء أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ ناتوان بود و از كسانى كه پاى منبرش نشسته بودند سؤال مىكند ، مردى از قبيلهء « هذيل » مى گويد : تخوّف در لغت « ما » يعنى : « تنقص » و سپس براى اثبات آن شعرى را از يك شاعر هذلى برايش مىخواند . و يا ابن عباس اعتراف مىنمايد كه وى از فهم « فاطر السموات . . . » ناتوان بوده تا آنكه دو عرب ،