عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
4
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
پيرامون كره زمين در حركت و طواف ميدانست و مخالفت با نظر بطلميوس را مخالفت با انجيل و كليسا تصور ميكرد و آن را كفر و الحاد ميپنداشت . از اينرو « الفونس » پادشاه كاستيل ( قرن سيزدهم ) كه به نظر بطلميوس معتقد نبود از پادشاهى خلع گرديد . اين نظر همچنان معتبر بود تا در اواسط قرن شانزدهم كه ( كپرنيك ) اثبات كرد كه زمين نيز سيارهاى است و همچون ديگر سيارگان گرداگرد خورشيد در حركت است . رفته رفته چهره جهان در آيينهء دانش بشر روشنتر گرديد مثلا معلوم شد كه كهكشان ما ( كه در عهد كهن ميپنداشتند اثر چرخهاى ارابه خورشيد « هليوس » است كه در پهن دشت آسمان حركت مىكند و تا مغرب راه مىپيمايد ، و الههء سپيدهدم در بامداد روز ديگر دروازه صبح را به روى او ميگشايد و او باز به آسمان نوردى آغاز مىكند ) مركب از صدها كهكشان يا جزيره فلكى است كه تقريبا از 500 ميليارد ستارگان ثابت تركيب يافته است كه پهناى آن در حدود 200 هزار سال نورى است و فاصله آن با جزيره فلكى ديگر در حدود 800 هزار سال نورى مىباشد . معلوم شد زمين در برابر اين جهان به منزله غبار و ترشح قطرهاى است كه از موج اقيانوس هستى برخاسته باشد . براى نزديك كردن مفهوم ابديت ، آغوشى كه جهان هستى را در خود گرفته است ، سخن آن شبان را در انديشه بگذرانيم كه به اميرى جهانجوى گفت : « در آنسوى كشورهاى مشرق زمين ، كوهى است از الماس كه هر يك از سه بعد آن به مسافت يك ميل است . پرندهاى خرد ، هر سال يك بار بر آن كوه مىنشيند و منقار بر آن مىسايد . هنگامى كه اين كوه در اثر سابيدن منقار آن پرنده نابود گردد ثانيهاى از زمان ابديت گذشته است . » بارى قرآن مجيد ، تنها كتاب آسمانى كه از تغيير مصون مانده است ، در قرن هفتم ميلادى در اوج قدرت و سيطره نظريه بطلميوس ، بر خلاف نظر او حركت زمين را اعلام كرد . « وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ . . . » ( نمل - 88 ) . و آموخت كه زمين مركز جهان نيست بلكه مانند ديگر اختران در حركت است : « كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ( يس - 40 ) و همه جهان با نظامى شگفتآور اداره ميگردد . همه كرات در فلك در مدارى مقدر شناورند و در ساختن اين جهان استوارى و اتقان به كار رفته است : . . . « الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ؟ ( ملك - 3 ) جانب گردون مكرر كن نظر * زانكه حق فرمود ثم الرجع بصر