محمد باقر سعيدى روشن

70

علوم قرآن ( فارسى )

ختم وحى در قرآن كريم به صراحت اظهار شده است كه : ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً . « 1 » و در آيات ديگر ، فراوان اين مضمون به چشم مىخورد كه : إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ . مفاد اين آيات آن است كه آيين اسلام آخرين سلسله اديان الهى و قلمرو آن جهان شمول ، فرا زمانى و فرا مكانى بوده و پس از آن پيامبر و شريعت ديگرى نخواهد آمد : و ختم به الوحى . « 2 » اكمال شريعت و انقطاع وحى در اينجا اين پرسش مطرح مىشود كه اگر نبوت و وحى تشريعى مستند به ضرورت عقل است ، پس حكمت انقطاع آن چيست ؟ و آيا انقطاع وحى مستلزم قطع فيض و رحمت ويژه الهى نيست ؟ البته بحث از قطع وحى مبتنى بر يك دليل عقلى نمىباشد . بايد توجه داشت كه مفاد برهان ضرورت وحى تشريعى اين است كه جامعه بشرى از طريق پيام هدايت ، نقصان بينش‌هاى بنيادى خويش را بر طرف نمايد و حجت الهى بر همگان اتمام يابد . از اين روى به خاطر اينكه در دورانهاى گذشته بشر به يك سطح از شرايط فرهنگى - اجتماعى مطلوبى نرسيده بود كه حفظ و حراست پيام آسمانى را عهده‌دار گردد و از همين رو به قصور يا تقصير ، كتابهاى الهى تحريف يا نابود مىشد . از سوى ديگر اجتماع انسانى در روند تكاملى خود همواره مواجه با نيازهاى جديد و روابط پيچيده مىگرديد ، بالطبع به تناسب اين مقضيات و ضرورتها خداوند شريعتى جديد مىفرستاد . ليكن وقتى جامعه انسانى به مرحله‌اى

--> ( 1 ) احزاب / 40 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خ 133 .