محمد باقر سعيدى روشن
34
علوم قرآن ( فارسى )
همين گواه اقناع آميز سخن غيب الهى است . هيچ نابغهاى دعوى جامعيت در تمام عرصههاى مورد نياز سعادت بشر را نداشته است ، همچنان كه كسى نگفته است محصول فكرى من آخرين و درستترين نظريه در موضوع خويش است ، ليكن سخن وحى آسمانى اين است كه محتوايش در بردارندهء تمام آن چيزى است كه سعادت ابدى و پايدار انسان را تضمين مىنمايد : وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ . « 1 » اگر آگاهيهايى كه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از طريق قرآن به فرهنگ بشر عرضه كرده است ، پروردهء نيروى باطنى يا نبوغ فكرى شخص اوست ، چرا تا كنون نابغهء ديگرى مشابه او پيدا نشده است كه همانند آن را پديد آورد و با آن مقابله كند ؟ آيا با گذشت اين همه زمان و پيشرفت شگفتانگيز دانش بشرى ، دنيا از زادن چنين نابغهاى عقيم شده است ؟ يا موضوع چيزى ديگر است ؟ ثالثا : وحى در حال هشيارى است ، نه غفلت . طرفداران نظريه شخصيت باطنى پيش فرض سخنشان اين است كه نيروى باطنى انسان ، به هنگام تعطيل قوا و حواس ظاهرى ، بيدار و فعّال مىشود ، در حالى كه موقعيتهاى « من » وحى گيران موقعيتى كاملا هشيار و آگاه بوده است و اكثر موارد نزول وحى مربوط به زمانهايى است كه آنان در حال انجام وظايف فردى و اجتماعى و تبليغى بودهاند . بنابر اين روايت تاريخى صحنههاى نزول وحى ، اين فرضيه را ناكافى و ناصواب مىنماياند . 3 - تبيين عرفانى وحى مشابه تفسير گذشته ، نگرش ديگرى نيز وجود دارد كه فرايند وحى را درست در همان قلمرو الهام درونى و مكاشفه و تجربه نفسانى مىفهمد . اين بينش در چشم انداز دين پژوهى غالب متفكران غربى قرن حاضر مشاهده مىشود « 2 » ،
--> ( 1 ) نحل / 89 . ( 2 ) قاموس كتاب مقدس ، ص 905 ، فلسفه دين ، جان هيك ، ص 120 .