شادى نفيسى
97
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
ختم نبوت را به دوران بلوغ عقل بشرى اختصاص مىدهند . گفته مىشود كه اين تقسيم ، از تقسيم تاريخى داروين مقتبس شده است كه پيش از اين در كلام مسيحيت به كار رفته بوده است . « 1 » گويا اقبال ، آن را در بحث نبوت مطرح ساخت « 2 » و سپس اين استدلال در ميان برخى نويسندگان و مفسران رواج يافت . اقبال معتقد است كه معناى اين كه با ظهور اسلام نبوت در تاريخ اسلام به سر مىرسد ، آن است كه بشر نمىتواند هميشه در مراحل كودكى و رهبرى شدن از خارج باقى بماند . « 3 » دكتر شريعتى نيز تصريح مىكند : « پيغمبر اسلام مىگويد از حالا به بعد تربيت شدهاى ، شعورت تا حدى كه بتواند صلاح و سازش و سعادت و تكامل و آسايش برقرار كند رسيده است ، تو مىتوانى و مىفهمى يعنى انديشهات به مرحلهاى از تكامل رسيده كه احتياج ندارد باز هم وحى دست تو را بگيرد و پا به پا ببرد . از اين پس « عقل » جاى « وحى » را مىگيرد ؛ البته عقلى كه با وحى در طول قرون پيشين تربيت يافته و بالغ شده است . » « 4 » اين نگرش به تفاسير نيز راه يافته است . طنطاوى ، صاحب تفسير جواهر ، علت آن كه خداوند براى امتهاى گذشته ، اين همه امور خارقالعاده را ارائه داده ، اما بشر امروز از مانند آن محروم است را در اين مىداند كه گذشتگان ، بچه صفت بوده و از رشد عقلى كاملى برخوردار نشده بودند . « 5 » سيد قطب نيز بر اين باور است كه دين اسلام در دورهاى فرستاده شده كه عقل بشر به رشد خود رسيده است . « 6 » 2 - عبارت « طبيعت و شريعت ، دو روى يك سكه هستند » تعبيرى از متكلمان مسيحى در بحث علم و دين است كه در بيان رابطهء آن دو به كار برده شده است . « 7 » چنين مىنمايد كه سرسيد احمد خان از اولين كسانى است كه از اين سخن در بحث خود دربارهء علم و
--> ( 1 ) . عفت محمد الشرقاوى ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 80 . ( 2 ) . استاد مطهرى برداشت اقبال در اين باره را نقد مىكنند . مرتضى مطهرى ، مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى ، ص 172 و 173 ؛ و همو ، بررسى اجمالى از نهضتهاى اسلامى در صد سالهء اخير ، ص 51 - 56 . ( 3 ) . حميد عنايت ، شش گفتار دربارهء دين و جامعه ، ص 20 ؛ محمد البهى ، الفكر الاسلامى الحديث وصلته بالاستعمار الغربى ، ص 474 و 475 . ( 4 ) . على شريعتى ، اسلام شناسى ، ص 70 . ( 5 ) . طنطاوى جواهرى ، الجواهر فى تفسير القرآن الكريم ، ج 2 ، ص 112 . ( 6 ) . سيد قطب ، فى ظلال القرآن ، ج 4 ، ص 2401 . ( 7 ) . ايان باربور ، علم و دين ، ص 36 .