شادى نفيسى
40
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
امير على ، عبد اللّه سندى و ابو الكلام آزاد « 1 » از كشور پهناور هندوستان و همچنين انديشمندانى از ايران قرار دارند . استاد محمد تقى شريعتى « 2 » در اين باره مىگويد : آن چه باعث شد كه تفسير قرآن را دنبال كنيم اين بود كه به نظر مىرسيد جز از راه قرآن از هيچ راه و مبناى ديگرى نمىتوان جانها را به راه راست هدايت كرد ؛ يعنى نتيجهء فكرمان به اين جا رسيد . « 3 » سر سيد احمد خان نيز نگرش خود را در اين باره چنين بيان مىكند : مدتها صرف وقت كرده ، كتب تفاسير را تا جايى كه مقدور بود مطالعه كرده . . . در پايان امر به استثناى يك رشته مطالبى كه مربوط به علم ادب است چيزى در اين كتب نيافتم ، مگر يك رشته روايات ضعيفه و مجهول يا حكايت و قصههاى بىاساس كه اكثر از قصص يهود سرچشمه گرفتهاند . سپس به كتب اصول تفسير مراجعه كرده و مدتى به مطالعه و بررسى آنها پرداختم كه شايد در اين كتب ، اصولى كه مأخذ آن قرآن باشد و يا اصلى كه نشود در آن خدشه نمود به دست بياورم ، ولى در آن هم با كمال تأسف . . . چيزى به نظرم نيامد كه بشود از آن ، مشكلاتى كه در پيش است حل نمود . او سپس مىافزايد : از آن پس به مطالعهء خود قرآن مجيد پرداخته و در آيات و كلمات آن به قدر قوهام بناى تفكر و غور و خوض را گذاشتم و خواستم بدانم كه آن بر چه مبانى و اصولى
--> ( 1 ) . على اكبر ثبوت ، « نگاهى به تفسير سر سيد احمد خان » ، نامهء فرهنگ ، شمارهء اول ، دورهء سوم ، ( بهار 1372 ) ، ص 74 و 75 ؛ وحيد اختر ، « سر سيد احمد خان و انديشهء دينى » ، ترجمهء رسول جعفريان ، تاريخ و فرهنگ معاصر ، دورهء اول ، شمارهء اول ، ( مهر 1370 ) ، ص 73 ؛ حميد عنايت ، شش گفتار دربارهء دين و جامعه ، ص 25 - 27 . ( 2 ) . محمد تقى شريعتى ، خلافت و ولايت از نظر قرآن و سنت ، ص 2 - 5 مكرر ، ص 118 . ( 3 ) . « استاد شريعتى مدافع شريعت در برابر الحاد و طاغوت » ، يادنامهء استاد محمد تقى شريعتى ، جعفر پژوم ( گردآورنده ) ، جهتگيرى كسانى چون استاد شريعتى با آنان تفاوت بنيادى داشت ، به هر حال ، اين روى آورى به قرآن - آن هم يك سويه - در آن روزگار ، مسألهاى مهم و براى بيدار دلان دلهره آفرين بود . مقام معظم رهبرى ، در بحثى در باب صبر ، كوشيدهاند اين بحث را فقط از ديدگاه روايات بررسى كنند و در توجيه آن نوشتهاند : درست نقطهء مقابل شيوهء آن كسانى كه سهم قرآن را در شناخت اصول و فروع اسلام ، به كلى يا به ميزان بسيار زياد ، به فراموشى سپرده و عملا حديث - هر چند نوع ضعيف و سست آن - را تنها مرجع استنباط و شناخت دين قرار داده بودند - و هنوز همچنين مىكنند - يعنى همان افراطى كه وضع جديد ( بىاعتنايى مفرط به حديث ) بازتاب طبيعى آن محسوب مىشود ر . ك : گفتارى در باب صبر ، ص 7 .