محمد كريم الكواز ( مترجم : سيد حسين سيدى )

26

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى )

كارگر افتد و به انديشه فروروند و احساس ترس نمايند . يعنى تهديد به قتل و از پاى درآمدن اگر از آنان نفاق و دورويى سرزند . ولى آنان را آگاه كن كه نيرنگ و نفاق‌شان نزد خداوند معلوم است . يا با آنان سخن شيوا بگو كه بر آنان كارگر افتد . » « 1 » آن‌چه پيامبر ص به آن مأمور شده از تبليغ فراتر است . وى مأمور شده است كه سخنى تأثيرگذار بگويد ، چون نفاق و پنهان‌كارى آنان چنين اقتضا مىكند و تنها تبليغ صرف كفايت نمىكند ، بلكه علاوه بر آن تأثيرگذارى بر دل و جان‌شان و ايجاد اندوه و هراس نيز نياز مىباشد . فخررازى بر آن است كه در آيه دو قول است : 1 . مراد از وعظ ، ترساندن از عذاب آخرت است و مراد از قول بليغ ، ترساندن از عذاب دنيا ؛ 2 . قول بليغ ويژگى وعظ است . خداوند به وعظ و سپس به قول بليغ فرمان داده است . يعنى سخنى رسا و بلند و با واژگانى زيبا و معانى نيكو كه مشتمل بر تشويق و بيم و هراس و إنذار و پاداش و عقاب است . اگر سخن چنين باشد ، بر قلب تأثير بيشترى دارد و اگر كوتاه و با واژگان زشت و ناپسند باشد و معناى اندك داشته باشد ، البته در قلب كارگر نمىافتد . » « 2 » اين سخن مؤيد آن است كه تأثيرگذارى بر جان و تحريك احساسات آن همان معناى بلاغت است نه صرف انتقال معنا . اين معناى بلاغت ، تازه و بديع نبوده است بلكه عربها با آن آشنا بوده و قبل از نزول قرآن در ميان‌شان رواج داشته است . در روايت ابو حاتم سجستانى ( درگذشتهء 255 ه ) آمده است كه مىگفت : « ابوعبيده ( درگذشتهء 210 ه ) برايم روايت كرده است كه افراد زيادى از قبيلهء هوازن - از دانايان كه برخى از آنان كه جاهليت را درك نموده‌اند - گفته‌اند كه عمرو بن ظرب عدوانى و حمسة بن رافع دوسى نزد يكى از پادشاهان حيره گرد هم آمدند . پادشاه گفت : بپرسيد تا گوش سپارم چه مىگوييد . عمرو به حمسه گفت : بليغ‌ترين مردم كيست ؟ گفت : آن‌كه معناى برتر را با واژهء

--> ( 1 ) الكشاف ، ج 1 ، ص 537 . ( 2 ) التفسير الكبير ، ج 10 ، ص 159 .