جمعى از نويسندگان ( كوشش سيد مهدى جعفرى )
عمدة القاري 74
گنجينه بهارستان ( مجموعه 17 رساله در علوم قرآن وروايى ) ( فارسى )
حقّ تعالى جمله را نافع كناد اين نظم من * بنده را از فضل خود بخشد خلاصى از سقر باب المدّ حرف مدّ باشد سه گونه زان يكى باشد الف * كان بود ساكن پس از فتحه هميشه اى پسر واو ساكن كز پس مضموم آيد وان دوم * ياى ساكن كز پس مكسور باشد دان دگر واو ياى ساكن ار باشد پس از فتحه همان * حرف لين خوانند آن را فهم كن صاحب نظر حرف مدّ و همزه كو با هم بود در كلمتى * متّصل خوانند و قرّا مىكشند آن را چو ذر ور بود اندر دو كلمه نزد هم خوان منفصل * بعضى از قرّا چون عاصم مىكشند آن سر بسر متّصل مىكش به قدر پنج الف اى يار من * منفصل چون چار الف مىكش كه باشد معتبر متّصل چون جاء سوء جىء ديگر منفصل * امره الا ، و فى ام ، الا ان البشر « 1 » ور پس مدّ حرف ساكن باشد آن نيكو بكش * چون « تحاجّونى » و « لا الضّالّين » و « دابّه » كن زبر حرفهاى اوّل سوره سه حرفى خوش بكش * لام و ميم [ و ] نون [ و ] صاد و قاف و كاف اى نامور
--> ( 1 ) نسخه ناخوانا است .