ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )
63
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )
سادگى بر آن است كه او خواننده يا نويسندهء كتب مقدس يا آسمانى پيشين ( يعنى كاهن يا كاتب ) نبوده است . قسمت آخر آيه مؤيد اين معنى است ، زيرا مىگويد : « كه در اين صورت باطلانديشان شك و شبهه پيش مىآوردند » ؛ يعنى در اين شك و شبهه حق داشتند و موجّه بودند كه حضرت صرفا تكراركنندهء چيزى است كه از آن كتب مقدس آموخته است . و در اينجا چيزى نيست كه قاطعانه حكايت داشته باشد كه حضرت محمد [ ص ] علم و اطلاعى از خواندن و نوشتن نداشته است . شواهدى كه از سنت برمىآيد نيز جامع و نتيجهبخش است . در داستان مربوط به برانگيخته شدن حضرت به نبوت ، وقتى كه فرشته [ جبرئيل ] به او گفت : بخوان ( اقرأ ) ، در پاسخ گفت : ما اقرأ ؟ كه داراى دو معنى است : الف ) من نمىتوانم بخوانم . ب ) چه چيز را بخوانم ؟ اين على الظاهر نخستين روايت اين حديث است . « 1 » آن دسته از محققان كه مىخواهند بر جنبهء معجزهآساى قرآن تأكيد كنند ، طبعا نخستين وجه يا تفسير را مىپذيرند . صورتهاى ديگرى هم از اين حديث هست كه مىگويد : ما انا بقارى ؛ و اين فقط اين معنى را دارد كه من خواننده يا تلاوتكننده نيستم . از سوى ديگر روايتهاى ديگرى از اين حديث هست كه به اين صورت است : ماذا اقرأ ؟ يعنى چه چيز را بخوانم ؟ احتمال اين هست كه همين صورت درست و صورت اصلى باشد ، لذا هيچ شاهد قاطعى وجود ندارد كه حضرت محمد [ ص ] قادر به خواندن و نوشتن نبوده است . حتى اگر اصالت كلى اين حديث پذيرفته شود ، قدرت اثبات اين نكته را ندارد كه حضرت محمد [ ص ] قادر به نوشتن بوده است . غالبا وقتى گفته مىشود حضرت چيزى نوشت ، فقط معنايش اين است كه براى نوشتن يك پيام [ يا نامه ] كه بايد ارسال شود ، رهنمودهايى داده است . چراكه همگان مىدانند كه حضرت لااقل در سالهاى آخر عمر ، كاتبانى در استخدام و خدمت خود داشته است . در بعضى روايات مربوط به صلح حديبيه در سال 628 م [ 6 ه . ق ] گفته شده است كه ايشان [ صلحنامه را ] به دست خود نوشتهاند . هيئت نمايندگى مكيان به عبارت « محمد رسول اللّه » كه در آغاز صلحنامه نوشته شده بود ، اعتراض كردند ، و حضرت به على [ ع ] كه نويسندهء صلحنامه بود فرمود بهجاى آن
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : نولدكه - شوالى ، ج 2 ، صفحات 11 - 14 ، كه ارجاعات مفصّل دارد .