ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )
61
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )
حال آنكه آيهء 7 سورهء انعام دلالت بر امكان و احتمال تدوين كتابى از پاپيروس دارد . و اين آن نوع كتابى است كه قرآن در اشاره به اينكه كتابى بر حضرت محمد [ ص ] نازل شده است ، از آن سخن مىگويد [ فىالمثل در آيهء 92 سورهء انعام ] . ما راهى براى اينكه دريابيم صحف دلالت بر چه مادهاى دارد ، نداريم . اين كلمه چندبار در قرآن ، و معمولا در ارتباط با وحى بهطور كلى به كار رفته است [ سورهء طه ، آيهء 133 ؛ سورهء عبس ، آيهء 13 ؛ سورهء بيّنه ، آيهء 2 ] ، يا در ارتباط با وحى به حضرت ابراهيم [ ع ] و موسى [ ع ] ، [ سورهء نجم ، آيهء 36 به بعد ، سورهء اعلى ، آيات 18 و 19 ] . در آيهء دهم از سورهء تكوير ، و احتمالا همچنين آيهء 52 از سورهء مدّثر ، اشاره به نامهء عمل يا كارنامهء انسان دارد . اين لغت منشأ عربى جنوبى دارد ، ولى در شعر عربى عصر جاهلى پيش از حضرت محمد [ ص ] هم آمده است . صيغهء مفرد آن يعنى صحيفه شايد دلالت بر صفحهاى از مادهء نوشتنى داشته باشد ، ولى تخصيص ندارد و تعيين نمىكند كه متشكل از چيست . صيغهء جمع يعنى صحف را مىتوان عرفا به معناى صفحات جدا از هم ( تدوين نشده و بدون شيرازه ) گرفت ، ولى ممكن است كه صحف موسى و ابراهيم كه در قرآن از آنها ياد شده ، دلالت بر چيزى با ماهيت كتاب داشته باشد . اينكه نخستين شنوندگان آن ، اين كلمه را بر چه چيزى حمل مىكردند ، منوط به اين است كه در طى عملكرد حضرت محمد [ ص ] يا ديگران ، با چه چيزى آشنايى داشتهاند . در پرتو اين آشنايى با كتابت و نوشتافزارها در مكه و جاهاى ديگر ، مىتوانيم به اين سؤال روى آوريم كه آيا خود حضرت محمد [ ص ] مىتوانست بخواند و بنويسد يا خير ؟ براى مسلمانان اين امر بهصورت يك امر اعتقادى درآمده است كه بگويند حضرت نه خواندن مىدانست ، و نه نوشتن . زيرا اخلال به اعجاز قرآن مىرساند كه مىبايد توسط كسى كه كاملا امّى بوده ، عرضه شده باشد . اعتقاد مسلمانان صدر اول در اين باب ، چندان راسخ نبود ، ولى در مجموع همين نكته از آن برمىآمد . يكى از براهين و احتجاجات اصلى ، اطلاق صفت امّى به حضرت محمد [ ص ] در آيات 157 سورهء اعراف ، و 158 سورهء انعام است . معناى اين كلمه برابر با « بىسواد » است ، چنانكه مىتوان به كاربرد مشابهى از آن در آيهء 78 سورهء بقره اشاره كرد كه مىفرمايد : « وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ