ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )
49
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )
استثناى موردى كه مربوط به رهسپارى حضرت و مسلمانان به حديبيه بوده است [ سورهء فتح ، آيهء 27 ] . آرى در قرآن مواد و موارد بسيار كمى هست كه فرضيهء موردنظر تور آندرائه را تأييد كند ، « 1 » كه مىگويد حضرت محمد [ ص ] واقعا نداهايى مىشنيده است ؛ ولى اين واقعيت كه وحى هيئت لفظى داشته است ، ممكن است مؤيد اين نظر باشد كه نشان دهد حضرت به منشأ وحى شنيدارى نزديكتر بوده است تا ديدارى . در آيهء 51 سورهء شورى گفته شده است كه ديدار و شنيدن صداى خداوند براى بندگان ميسر نيست : « و هيچ بشرى را نرسد كه خداوند با او سخن گويد مگر از راه وحى ، يا از پشت پردهاى ؛ يا فرشتهاى بفرستد و آنچه مىخواهد به اذن خويش وحى كند كه او بلندمرتبهء فرزانه است » . پس بايد ديد مراد از « وحى » چيست ؟ در عربى فعل « اوحى » و اسم « وحى » به عنوان درميان گذاردن پيامها يا ابلاغات وحيانى كه به پيامبر اكرم [ ص ] مىشده است ، جزو اصطلاحات كلام اسلامى درآمده است . بر طبق آيهء 97 سورهء بقره ، اين امر به معناى فروخواندن كلمات قرآن بر حضرت توسط جبرئيل است . در قرآن كريم اين كلمات معمولا به عنوان اين نوع ارتباط خاص به كار مىرود ، ولى منحصر و محدود به آن نيست . چند نمونه از كاربرد آنها در معناى عامتر وجود دارد . مثلا كلمهء « اوحى » در آيهء 11 سورهء مريم ، دربارهء زكريا ، پس از آنكه چند روز تكلم خود را از دست داده بوده است ، به كار مىرود و معنايش اشاره به مردم است كه بايد خداوند را تسبيح گويند . و نيز ، چنانكه در آيهء 112 سورهء انعام آمده است ، « شياطين جن و انس » به يكديگر سخنان آراستهء ظاهر فريب وحى مىكنند ، يعنى پيام و الهام مىدهند . گيرندگان وحى از سوى خداوند ، همواره پيامبران نيستند ، يا حتى همواره انسانها نيستند . خداوند به زنبور عسل وحى مىكند كه در كوهستانها و از درختان و پناهگاههايى كه انسانها برپا مىكنند ، براى خود خانههايى 7 بگيرد [ سورهء نحل ، آيهء 68 ] . در روز قيامت زمين بارهاى نهفتهاش را تخليه خواهد كرد ، زيرا پروردگارش به او وحى كرده است كه چنين كند [ سورهء زلزله ، آيات 2 - 5 ] . خداوند
--> ( 1 ) . Mohammed , 48 f . او در اينجا به آيات 16 تا 19 سورهء قيامت ( تحرك زبان ) 6 تا 8 سورهء اعلى اشاره دارد .