رژى بلاشر ( مترجم : محمود راميار )
18
در آستانه قرآن ( فارسى )
يعنى حروف بىصدا ( همخوانها ) و حروف صدادار ( واكههاى ) كشيده « اى ، او » و غالبا حروف صدادار بلند « آ » را نشان مىدهد ، ولى هرگز حروف با صداى كوتاه همين صداها را نشان نمىدهد . باضافه و مزيد بر اين نقص ، برخى از حروف ، نشان دهندهء حروف بىصدا ( همخوانها ) ى مختلفى هستند . مثلا ب ، ت ، ث ، ن ، و ي در اول كلمه با يك علامت نوشته مىشوند « 2 » . بدلايل زيادى ، اين روش كتابت در زمانى كه محمد ( ص ) در ربع آخر قرن ششم ميلادى در مكه متولد شد ، در عربستان غربى شناخته شده بود . هر چند اين الفباء در همان موقع هم داراى معايبى بود ، ولى بهر صورت ، براى دلالان و نزولخواران اين شهر بازرگانى و همچنين براى مالكين اين منطقه رفع احتياج مىكرد . اساسا ، هر چند اين وسايل خيلى هم ابتدائى باشد باز به تعداد معدود موارد استعمال خود از قبيل : نگهدارى حسابها ،
--> مظعون در مكه و عثمان بن ابى العاص در وفد ثقيف بود . رواج آيات بلافاصله پس از نزول شواهد فراوان دارد . آيهاى كه نازل مىشد چند روزى نمىگذشت كه بر سر همهء زبانها بود فصاحت آيات و معنويت و روحانيتى كه در كلام خدا هست ، عرب شهرى و بيابانى را جذب مىكرد . رطب اللسان مسلمانان صدر اسلام قرآن بود . به هر نشست و برخاستى ، در هر گفتگو و بحثى ، در هر حركت و عملى ، آيتى از قرآن بر زبانشان مىگذشت . بخصوص كه مردمى « امى » بودند . در همه مكه هفده تن خواندن مىدانستند و در مدينه از اين هم با سواد كمتر بود . تكيه زندگى عرب بر حافظه بود . قرآن هم كه يك چنان رواج عظيمى داشت . پس از اين رهگذر ، نقص خط آفتى نشد و نمىتوانست بر حفظ دقيق كلمات قرآنى تاثيرى داشته باشد . م ( 2 ) خواهيم ديد كه نقطهگذارى براى تشخيص حروف بىصدا « همخوانها » ، بعدها به كار رفته است و احتمال دارد كه در دورانى نزديك عصر پيامبر ( ص ) نيز چنين علائمى براى بعضى حروف در برخى از مواضع وجود داشته است . مراجعه شود به نلدكه 3 : 257 . ولى اين مطلب زياد قابل اطمينان نيست .