حميد محمد قاسمى

38

تمثيلات قرآن ( فارسى )

عبارت از گذاشتن چيزى روى چيز ديگرى است به فشار و قوت ، عادة خالى از تثبيت آن در ديگرى نيست . مثلا وقتى چكش را به روى ميخ مىكوبيم ميخ را در محل تثبيت و پابرجا مىكنيم ، و وقتى حيوانى را مىزنيم ، درد و ناراحتى را در جسم او وارد مىسازيم ، در همه اين موارد ملزوم كه همان ضرب است اطلاق شده و لازم كه تثبيت است اراده شده است . » « 1 » همچنين « جفاجى » ( متوفاى 466 ه ) مىگويد : « علّت تسميهء مثل آن است كه همواره - چون شاخص و علامتى - در ذهن انسان باقى مىماند و آدمى بدان تأسّى جسته و از آن پند مىگيرد ، يا باعث ترس يا اميد وى مىگردد . » « 2 » لذا با توجّه به نقش كارآمد تمثيل ، مىتوان از آن به منزلهء يك روش تربيتى مناسب در جهت سوق دادن افراد به ارزشهاى انسانى و مكارم اخلاقى بهره جست ، « 3 » و گاه تأثيرى كه يك تمثيل مناسب و بجا در نفس آدمى بجا مىگذارد ، مواعظ عادى و اندرزهاى اخلاقى صرف ، نمىتواند چنان نقشى را ايفا نمايد . به گفته جرجانى : اگر خواسته باشى در اين فن گرامى پر ارج ، تأثير ، تمثيل را ملاحظه كنى تعابير ذيل را با هم روياروئى كرده و آنگاه آنها را با يكديگر بسنج : « 4 » 1 ) اين سخن را كه مىگويد : « انّ الذى يعظ و لا يتعظ ، يضّر بنفسه من حيث ينفع غيره . » يعنى : آن كه پند مىدهد و خود پند نمىپذيرد از همان جايى كه به ديگرى سود مىرساند خويشتن را زيان مىرساند . آنگاه آن را با اين مثل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقايسه كن كه فرمود :

--> ( 1 ) . تفسير الميزان ، ج 11 ، ص 517 . ( 2 ) . البرهان فى علوم القرآن ، ج 2 ، ص 118 . ( 3 ) . بنگريد به : نگاهى دوباره به تربيت اسلامى ، ص 46 . ( 4 ) . اسرار البلاغه ، ص 67 .