ابو الفضل مير محمدى زرندى
95
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
قرآن قبل از نزول تدريجى ، يك جا بر پيغمبر نازل شده و آن حضرت از اول به قرآن آگاهى داشته . و اما راجع به جمع بين آن دو آيه كه قبلا ذكر شد ، ضرورتى ندارد كه بگوييم : قرآن دو نزول داشته و در نزول اول . يك جا و در نزول دوم به تدريج بر پيغمبر نازل شده است ، بلكه مىگوييم : گر چه قرآن دو نزول داشته ولى نزول اول دفعة به بيت المعمور و نزول دوم تدريجا بر پيغمبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) بوده است پس در اين صورت تنافى بين دو آيه مرتفع مىشود . حديث مفضّل تنها حديثى كه بر جمع اول دلالت مىكند حديث مفضل بن عمر است كه مىگويد : به محضر امام صادق ( عليه السلام ) عرض كردم : اى مولاى من اين تنزيلى است كه خداى تعالى در كتابش درباره قرآن فرموده است پس چگونه است تنزيل و وحى قرآنى كه در ظرف 23 سال ادامه يافته است ؟ فرمود : اى مفضل : خداوند جملگى قرآن را به پيغمبرش عطا فرموده بود ولى مأمور به تبليغ و قرائت آن نبود مگر در موارد امر و نهى كه جبرئيل نازل مىشد و آنچه را كه بايستى به مردم ابلاغ كند ابلاغ مىكرد و اين است تأويل « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » « 1 » . اين روايت را مرحوم مجلسى در بحار با سند و تفصيلش نقل نموده و مىگويد : در مؤلفات بعضى از اصحاب ، روايت شده كه حسين بن حمران از محمد بن اسماعيل ، و على بن عبد اللّه الحسنى از ابى شعيب ، و محمد بن نصير از عمر بن فرات از محمد بن مفضل از مفضل بن عمر نقل مىكند كه مىگويد : از مولاى خود امام صادق ( عليه السلام ) سؤال كردم و عرض كردم اى مولاى من . . . « 2 » . محقق محترم آقاى شعرانى در پاورقى بحار مىنويسد : ظاهرا مفضل بن عمر جعفى و جابر بن يزيد جعفى و يونس بن ظبيان و امثال آنان ، آنهايى كه از امام باقر و صادق ( عليهما السلام ) حديث اخذ كردهاند ) همگى داراى اعتقاد صحيح و صالحند و از دروغ ،
--> ( 1 ) بحار الانوار ، ط جديد ، ج 92 ، ص 28 . ( 2 ) مدرك سابق ج 53 ، ص 1 .