ابو الفضل مير محمدى زرندى
42
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
و الفاظ قرآنى است نه معناى فقط ، و بر اينكه بر قرآن شريف ، قبل از وصول به رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) « كتاب » اطلاق شده . و معلوم است « كتاب » نام الفاظ و معانى قرآن است نه معانى فقط ، و بر اينكه قرآن شريف پيش از آنكه به دست پيغمبر اسلام برسد ، مجموعهاى بوده ، قابل قرائت و پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) مأمور شده كه آن را بر مردم قرائت كند . و در واقع ، كار رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) انشاد قرآن است نه انشاء آن . بنابر اين ، الفاظ قرآن از خداوند است همانطور كه معانى آن از او است . روايات علاوه بر آيات مذكور رواياتى نيز ديده مىشود كه دلالت دارند بر اينكه الفاظ قرآن از خداوند است مانند : 1 - از عياشى نقل شده كه زراره مىگويد : از امام باقر ( عليه السلام ) از قرآن ، سؤال كردم . فرمود : قرآن نه خالق است و نه مخلوق بلكه كلام خالق است « 1 » ( يعنى مانند ساير مخلوقات نيست كه نسبت نزديكى مثل كلام ، به خدا ندارند ) . اين حديث شريف ، با صراحت دلالت دارد كه قرآن ، كلام خدا است و چون كلام عبارتست از مقدارى الفاظ كه محتوى معانى باشند پس در نتيجه از حديث استفاده مىشود كه الفاظ قرآن از خدا است . 2 - سيوطى در كتاب اتقان روايتى را از حاكم نقل مىكند ( و در نظرش سند آن صحيح است ) كه حاكم گفته : قرآن از ذكر جدا شده و در آسمان دنيا در خانه شرف قرار گرفته است و جبرئيل آن را ( به تدريج ) به پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نازل كرده است « 2 » . از اين حديث حاكم ، خوب پيدا است كه قرآن شريف همانست كه در ذكر ( لوح محفوظ ) بوده ، فقط جاى خود را عوض كرده است . و معلوم است هر گاه اين قرآن با قرآنى كه در لوح محفوظ است فقط در معنا متحد باشند به جدا شده از آن ، قرآن گفته نمىشود مگر به عنوان مجاز كه بدون قرينه هم نمىشود معنى مجازى را اراده كرد . 3 - بخارى در كتاب صحيح خود ، از عايشه نقل مىكند كه فاطمه ( عليها السلام ) از
--> ( 1 ) بحار الانوار ، طبع جديد ، ج 92 ، ص 120 . ( 2 ) اتقان ، نوع 16 ، ص 41 .