ابو الفضل مير محمدى زرندى
258
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
2 - و نيز از مجاهد نقل مىكند كه على ( عليه السلام ) فرمود : در كتاب خدا آيهايست كه به غير از من كسى به آن عمل ننموده و نه بعد از من كسى به آن عمل مىكند و آن آيهء نجوا است و براى من دينارى بود كه آن را به ده درهم فروختم و در هر دفعه كه به محضر پيغمبر اسلام ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىرسيدم پيش از آن يكدرهم صدقه مىدادم و آيهء شريفهء « أَ أَشْفَقْتُمْ . . . » آن را نسخ نمود « 1 » . 3 - از الدر المنثور سيوطى نقل شده كه سعيد بن منصور و ابن راهويه و ابن شيبه و عبد بن حميد و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و حاكم ( وى سند را صحيح دانسته است ) از على ( عليه السلام ) نقل مىكند كه فرمود : در كتاب خدا آيهايست كه غير از من كسى به آن عمل ننموده و عمل نخواهد كرد و آن آيهء نجوى است . . . « 2 » . 4 - طبرى مىنويسد : مجاهد از على ( رضى اللّه عنه ) نقل مىكند : آيهايست در كتاب خدا كه نه پيش از من كسى به آن عمل كرده و نه بعد از من كسى به آن عمل مىكند . . . « 3 » . عجب از فخر رازى است كه در جواب اين اشكال مىگويد : جهت اينكه صحابه به آن عمل نكردهاند اين است كه ترسيدهاند كه قلب فقرا كه قادر به تقديم صدقه نيستند به درد بيايد و نيز تا متمكنين و اغنيايى كه به آيه عمل نمىكردند بخاطر عمل كردن ديگران به وحشت نيفتند « 4 » و اين جواب در واقع اشكالى است بر خداى تعالى كه چرا چنين حكمى را تشريع فرمود كه عمل به آن موجب دلتنگى فقرا شود و يا عمل گروهى به آن باعث وحشت گروه ديگر از متمكنين كه به آن عمل ننمودهاند بشود و فخر رازى اين تعصب را كه داراى چنين تالى فاسدى است در حق صحابه اعمال كرده و دچار لغزش گشته است و نيز غفلت نموده از اينكه اين اشكال هر گاه وارد شود بايد در جميع اوامر جارى گردد . مثلا خمس و امثال آن هر گاه واجب شود ، عدهاى كه قدرت اداى آن را ندارند ناچار دلتنگ مىشوند و نيز آنان كه قادر بر اداى خمساند و از دادن آن ابا مىكنند و ديگرى آن را مىپردازد ناچار به وحشت مىافتند . و اما آنچه گفته كه : اگر تصدق واجب بود و گروهى از اغنيا به آن عمل نمىكردند و
--> ( 1 ) تفسير برهان ج 4 ، ص 309 . ( 2 ) تفسير الميزان ج 19 ، ص 191 . ( 3 ) تفسير طبرى در تفسير آيه ، ج 28 ، ص 14 . ( 4 ) تفسير الكبير فخر رازى ، ج 29 ، ص 271 .