ابو الفضل مير محمدى زرندى

142

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

مقدمه نوشتن علوم هر چه باشد از جمله چيزهايى است كه عقل و طبع ، آن را مستحسن مىداند ؛ چه ، قلم است كه به وسيلهء آن علوم از نابود شدن مصون مىماند . بنابر اين هر گاه حديثى بر خلاف اين معنى دلالت كند « 1 » و يا ثابت شود كه پيغمبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) بعضى از صحابه را از نوشتن نهى كرده است ، ناچار بايد علماء در مقام دفاع برآمده و اين قبيل احاديث را به موردى حمل نمايند كه با حسن عقلى و طبعى منافات نداشته باشد چنانچه نووى در شرح حديثى مىنويسد : از اين مطالب ، جواز كتابت حديث و غير حديث ، استفاده مىشود بدليل اينكه انس به پسرش گفت « اكتبه » يعنى : آن را بنويس ( بلكه استحباب استفاده مىشود ) چنانچه در حديثى از كتابت نهى كرده ولى در مقابل آن ، حديث ديگرى به آن امر نموده است پس بايد بين دو حديث جمع كرد و در جمع آن گفته شده حديثى كه نهى كرده به اعتبار اين است كه شخص ، اتكاء به ضبط حديث كند تا حافظهء خود را از دست بدهد و دومى به اعتبار اين است كه قدرت بر حفظ نباشد و حافظه يارى نكند پس جايز است كه بنويسد . و ديگرى گفته كه : در سابق به احتمال اينكه حديث را هر گاه مىنوشتند با قرآن مخلوط مىشده است از اين جهت نهى گرديد ولى بعدها اين احتمال نسبت به تدوين قرآن از بين رفت لذا كتابت جايز شد . سپس امت ، اجماع كردند بر جواز كتابت و استحباب آن - و اللّه اعلم « 2 » .

--> ( 1 ) از صحيح مسلم از ابى سعيد خدرى از رسول خدا « لا تكتبوا عنّى ، و من كتب عنّى غير القرآن فليمحه . . . » يعنى : چيزى را از من ننويسيد و كسى كه غير قرآن چيز ديگر بنويسد حتما آن را محو كند . . . مناهل العرفان ، ج 1 ، ص 285 . ( 2 ) صحيح مسلم ، شرح نووى ، ج 1 ، ص 244 .