ابو الفضل مير محمدى زرندى

11

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

اشكال و جواب آن ممكن است در جمع بين اين دو دسته از آيات قرآن ، گفته شود چرا تبعيض ، در نزول قائل نشويم و چرا نگوييم بعضى از آيات را خداوند بلا واسطه نازل فرموده ، لذا نسبت آن را به خود داده و بعضى از آيات را توسط جبرئيل نازل فرموده ، لذا نسبت نزول را به او داده است . ولى اين جمع و توجيه ، گر چه ممكن و محتمل است ، اما شاهدى ندارد جز اينكه در روايات ديده مىشود كه نزول وحى دو قسم بوده ، در قسمتى از آن ، جبرئيل ( عليه السلام ) واسطه بوده و قسمتى از آن ، واسطه نداشته و مستقيما به خود پيغمبر وحى مىشده است . از جملهء آن روايات ، حديث صحيحى است كه مرحوم مجلسى در بحار از محاسن با سند صحيح از هشام بن سالم نقل كرده كه امام جعفر صادق ( عليه السلام ) فرمود : هر گاه به پيغمبر اسلام وحى مىشد و جبرئيل ( عليه السلام ) واسطه بود ، مىفرمود : « اين جبرئيل است و اين طور به من گفت » و گاهى هم كه وحى مستقيما به آن حضرت نازل مىشد و واسطه‌اى در بين نبود . « سبته » يعنى حالت اغمايى به آن حضرت رخ مىداده است و اين بدان جهت بوده كه وحى از ناحيهء خداوند ، بلا واسطه بوده و براى آن حضرت سنگين مىآمده است « 1 » . اما در جواب اين اشكال مىتوان گفت كه : اين حديث شريف در مقام اقسام مطلق وحى است نه وحى قرآنى پس ممكن است بگوييم قرآن شريف ، از جمله وحىهايى بوده كه واسطه داشته و براى حضرت چنان حالتى رخ نمىداده است و اما در وحىهاى غير قرآنى ، چه در موضوعات و چه در احكام ، گاهى مىشده كه واسطه‌اى در بين نبوده و به آن حضرت چنان حالتى رخ مىداده است و اين احتمال ، پس از آنكه ادله و عمومات قرآنى ثابت نمود كه تمام قرآن توسط جبرئيل نازل گشته ، متعين مىشود و بايد گفت : وحى قرآنى كلا توسط جبرئيل نازل شده است . مرحوم عياشى ( ره ) نقل كرده كه عيسى بن عبد اللّه از جدش و او از امير المؤمنين ( ع ) روايت مىكند : بعضى از آيات قرآن شريف ، بعض ديگر آن را نسخ و حكم آن را ساقط

--> ( 1 ) بحار طبع جديد ، جلد 18 ، ص 271 .