عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

60

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

تعيين افراد در انتقال خط او را به زحمت نمىاندازد به طورى كه به تتبّع حركت تاريخى انتقال خط از مركزى به مركز ديگر اهتمام ورزد تا نهايت خط به واسطهء شخصى خاص يا گمنام به قريش برسد . اگر چه همهء اينها ممكن است ، امّا سخن ابن خلدون دلالت دارد كه وى براى خط عربى كه حميرى يكى از مراحل آن است ، تاريخى فرض مىكند كه تصوّر گذشتگان از آن به دور بوده است . بدون شك پيدايش خط قبل از حكومت « تبابعه » معروف به حكومت دوم حميرى ( حدود 300 - 525 م . ) بوده است « 1 » . درست آن است كه از بيان آغاز تاريخى خط ، خوددارى كنيم . هر چند مسلم است كه انتقال خط از مركزى به مركز ديگر ، به واسطهء اشخاصى بوده كه خط را در زادگاهش فرا مىگرفتند و به آنان كه در قومشان ، طالب آن بودند ، آموزش مىدادند و يا يكى از كسانى كه با خط آشنا بوده ، به جايى مهاجرت مىكرده كه مردمش با خط آشنا نبوده و آن را به اينان مىآموزانده يعنى روند انتقال خط ، تنها يك امر شخصى بوده است . بعد از ابن خلدون ، قلقشندى ( در گذشته به سال 821 ه . ق . ) است كه از بلاذرى و ابن ابى داوود سجستانى ، آنچه را كه روايت كرده‌اند ، نقل مىكند ؛ امّا او در كتابش دقيقترين تفصيلها و جزئيات در باب خط و انواع آن را به جا مىنهد « 2 » . از بررسى آراى گذشتگان ، به اين مجموعهء راويان و دانشمندان ، بسنده مىكنيم تا به بررسى دوران جديد برسيم . حفنى ناصف در كتاب « تاريخ الادب او حياة اللغة العربية » كه آن را به بررسى برخى از مشكلات اساسى در زبان عربى ، اختصاص داده است . از تاريخ خط عربى در قبل از اسلام سخن مىگويد . وى بهترين كسى است كه از نظريهء ابن خلدون در بررسى مسأله استفاده كرده است چرا كه - به طور كلى - به مسأله بر اساس تمدّن و بدويّت نگريسته است « 3 » . وى پس از بيان رأى مورّخان اروپايى و مورّخان عرب ، راهى ميانه را در پيش گرفت كه در بردارندهء آراى هر دو گروه است . وى معتقد است ، آغازى كه مورّخان

--> ( 1 ) محمد مبروك نافع ، تاريخ العرب - عصر ما قبل الإسلام - ، دوم ، صص 79 - 83 . ( 2 ) احمد بن على القلقشندى ، صبح الاعشى فى صناعة الانشاء ، ج 3 ، صص 10 - 11 و بعد از آن . ( 3 ) حفنى ناصف ، حياة اللغة العربية ، ص 34 .