عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
238
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
واژهء « حرف » به صورت هجايى محدود نمىشود بلكه ابن منظور اطلاقات ديگرى را در اين واژه بسط داده كه اساس آن تعميم رابطهء معناى مجازى آنها با معناى حقيقى است . اين اطلاقات كه چهار تاست به ترتيب زير مىباشد : 1 - حرف : اداتى است كه رابطه ( حرف ربط ) ناميده مىشود « 1 » . علت اين نامگذارى از آن روست كه ادات ربط ، طرف بىمعناى كلام را در بر دارند ، بر خلاف اسم و فعل و يا اين كه علت اين تسميه آن است كه ادات ربط ، مرز و كنارهاى است كه بين اسم و فعل رابطه ايجاد مىكند و يك سوى كلام در اين مرز به سوى ديگر مىپيوندد . 2 - حرف : هر كلمهاى كه به وجوهى از قرآن قرائت شود . مثلا مىگويند : هذا فى حرف ابن مسعود يعنى در قرائت ابن مسعود « 2 » . پيداست اين متن در لسان العرب خلط بين دو معناست زيرا مراد از حرف در « هذا فى حرف ابن مسعود » كلمهاى نيست كه بر وجوهى از قرآن قرائت مىشود بلكه مراد از آن ، قرائت ابن مسعود است كه معناى ديگرى از معانى كلمه حرف مىباشد . به ديگر بيان ، مراد از اطلاق حرف در اين جا آن است كه هر وجهى از وجوه كلمه در قرائت ، حرف ناميده مىشود كه رابطهء بين اين معنا و معناى حقيقى آن روشن است . 3 - حرف : قرائتى است كه بر وجوهى قرائت شود « 3 » مثل حرف ابن مسعود و حرف ابىّ و حرف ابن عباس . 4 - حرف : لهجهاى كه قبيلهاى به آن سخن مىگويد : در حديث رسول [ ص ] است كه : « قرآن به هفت حرف نازل شده است كه همگى كافى و شافى هستند » يعنى به هفت لهجه ، ابو عبيد و ابو العباس مىگويند : بر هفت لهجه عرب ( لغت ) نازل شده است و معناى آن ، اين نيست كه در يك حرف ، هفت وجه وجود داشته باشد چه اين شنيده نشده است . بلكه اين لهجهها ( لغات ) در قرآن پراكنده است به طورى كه برخى از آن به لهجه قريش و برخى به لهجه يمن و برخى به لهجهء هوازن و برخى به لهجهء هذيل و برخى به ديگر لهجههاست كه معانى آنها يكى است . » « 4 » .
--> ( 1 ) ابن منظور الافريقى ، لسان العرب ، ج 9 ، ص 41 . ( 2 ) همان . ( 3 ) همان . ( 4 ) همان .