عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

222

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

نيست پس آيهء طلاق ناسخ آيهء متعه است ولى در جواب آمده : مفارقت به واسطهء طلاق صرف نيست بل به واسطهء فسخ در صورت شرايط آن و انقضاى مدت در متعه نيز حاصل مىشود ، ابو القاسم الخوئى ، البيان ، صص 315 - 316 و حاشيه كلانتر بر روضهء شهيد ، ج 5 ، ص 258 . از طرفى روايتهاى نسخ از سوى عامه ، متناقض است لذا بيانگر عدم يقين به چنين نسخى است مغنيه ، الجوامع و الفوارق بين السنة و الشيعة ، ص 236 و تفصيل را ببينيد : شهيد ثانى ، الروضة البهية ، ج 5 ، ص 281 . 33 - در بررسى مصحف ابن مسعود ، نيز نگارنده اين قرائت را بيان داشت و تلاش نمود تا آن را ساختهء شيعه بداند كه در پرتو آن سعى دارند در ادعاهاى خود پيروز باشند ولى از شناختى كه از ابن مسعود به دست داديم و از ابىّ در اين مقال به دست مىدهيم چنين قرائتى تفسيرى را بعيد نمىشماريم . منظور از ادعاهاى مخالف ، به طور خاص ، مسألهء تحريف به نقص قرآن است كه بيايد . بارها گفته آمد كه اين عبارتهاى اضافى از باب تفسير بوده ، چنان كه احاديث تفسيرى عامه و خاصه اين مهم را تأييد مىكند . از طرفى به كرّات ذكر شد كه عبد اللّه و ابّى بر طبق سواد و رسم الخط متن مصحف مىخوانده و آموزش مىداده‌اند چنان كه ابو حيّان در ذيل « انّى اعصر خمرا » 12 / 36 مىگويد : « و قرأ أبىّ و عبد اللّه « اعصر عنبا » و ينبغى ان يحمل ذلك على التفسير لمخالفته سواد المصحف و للثابت عنهما بالتواتر قرائتهما « اعصر خمرا » البحر المحيط ، ج 5 ، ص 308 و نيز : ج 1 ، ص 159 . از ديگر سو ، ابى بن كعب از ثابت قدمان راه ولايت بوده است و از حريم آن دفاع مىكرده است محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسرون ، ج 1 ، صص 223 - 224 . و نيز : السيد على خان المدنى ، الدرجات الرفيعة فى طبقات الشيعة ، صص 324 - 325 . همو پس از واقعه سقيفه به مسجد رسول ( ص ) آمد و بانگ برآورد : هان ! اهل عقد هلاك گشتند و هلاك كردند . قسم به خداوند ، من بر اينان غمين نباشم بلكه بر آنانى غم دارم كه پس اينان آيند و گمراه شوند . . . . اين سخن از وى مشهور است كه مىفرمود : اين امّت ، از زمانى كه پيامبر خويش ز كف داد ، رو به واژگونى نهاد . سيد حسن الصدر ، تأسيس الشيعة ، ص 324 . محمد تقى التسترى ، قاموس الرجال ، ج 1 ، صص 354 - 356 . 34 - در خصوص حديث « بعثت . . . » بنگريد به : مسند احمد ، ج 1 ، ص 236 ؛ صحيح البخارى ، ج 1 ، ص 16 و