عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

200

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

ضعيف است . بدون شك ، شهرنشين به طور كلى به اين آوا [ كسره ] بيشتر گرايش دارد . مضافا اين كه ، حرف « ياء » كه شاخه‌اى از « كسره » مىباشد ، نشانهء اصلى تصغير در زبان عربى شمرده شده است . حتى برخى از معاصران ، تأكيد دارند كه « كسره » در بسيارى از زبانها ، رمز حجم كم‌آوايى ، لطافت و كوتاهى وقت است . آنچه قابل ملاحظه است ، تحول زبان عربى به لهجه‌هايى جديد است كه در بيشتر اوقات به رهايى از برخى از ضمه‌ها [ پديدهء آوايى ضم ] گرايش دارد چنان كه تبديل ضمه به كسره در شهرها و محيطهاى متمدن ، استقرار يافته است « 1 » . نگاهى به اين پديدهء بدوى در قرائت على [ ع ] در نَعْبُدُ و نَسْتَعِينُ ( به اشباع ضمه ) كه از آن « واو » توليد مىشود [ نعبدو و نستعينو ] مفيد خواهد بود . آنچه كه در اين مورد به ما اطمينان مىدهد ، سخنى است كه ابن خالويه آورده است . او مىگويد : « خليل بن احمد در « العين » آورده است كه على [ ع ] إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ را به اشباع ضمه نون [ نستعين ] قرائت مىكرد كه عربى محض مىباشد . ابن خالويه مىگويد : « از ورش هم ، چنين قرائتى روايت شده است » « 2 » . همچنين جنبهء بدوى ديگرى در قرائت وى در ( و طلع منضود ) مىبينيم كه « طلع » را به جاى « طلح » قرائت كرده است چه عدول از آواى مهموس [ حاء ] به مجهور [ عين ] از ويژگى محيطهاى بدوى است كه به قصد شنواندن صداها در محيطهاى باز ، بر آواهاى جهردار تأثير مىگذارند ؛ بر عكس محيطهاى شهرى كه به واسطهء نزديكى فاصله‌ها و مردم با يكديگر ، به آواهاى مهموس گرايش دارند زيرا در چنين محيطهايى ، اين آواها براى شنواندن كافى هستند . امّا در روايت قرائتى ( أحد عشر ) ؛ طبق منابعى كه به آن رجوع كرديم ، چيزى كه اين قرائت را متناسب با محيط چنين قرائتى ، بداند نيامده است بلكه مشهور آن است كه بدويان با گرايش به لهجهء حجازى حرف وسط كلمات متحرك را ساكن مىكنند ، مثلا به جاى « كتب » مىگويند : « كتب » و به جاى « رسل » مىگويند : « رسل » چنان كه در قرائت ابو عمرو بن علاء

--> ( 1 ) ابراهيم انيس ، فى اللهجات العربية ، ص 91 . سوم . 1965 . ( 2 ) حسين بن خالويه ، مختصر البديع ( المختصر من كتاب البديع ) ، ص 1 .