عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
مقدمه 17
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
است . كافى است بدانيم كه وى قرائتها را از ابن مجاهد « 1 » [ به طريق عرض ] گرفته است . از اين رو با توجه به احترام وى نسبت به معيارهاى اخذ روايت از ابن مجاهد ، ناگزير بايد اين احترام در انتخاب وى از قرائتهاى شاذ نيز نمايان باشد . امّا وى به عنوان يك لغوى ، لغت و نحو را از ابن دريد و نفطويه « 2 » فرا گرفت و در كتاب « البديع » - كه مختصر آن نزد ماست - مجموعهاى از روايتهايى را گرد آورده است كه از اين جنبه [ لغوى - نحوى ] شاذ هستند . ابن خالويه منابعى را كه مطالب كتابش را از آن بر گرفته ، مشخّص نكرده است ، چون وى آنها را به عنوان نوادر در لغت و حروف [ وجوه قرائتى ] روايت كرده كه به نظر وى به ذكر سند يا مرجع نيازى نداشته است . امّا ابن جنّى از همان آغاز به تعيين منابع خود پاى بند بوده و بيان كرده است كه منابع وى ، پنجتاست . اين منابع كه بعدها از آن سخن خواهيم گفت عبارتند از : 1 - كتاب ابن مجاهد ( كه از آن سخن رفت ) . 2 - كتاب اختلاف المصاحف از ابو حاتم سجستانى 3 - كتاب « معانى القرآن » از قطرب 4 - كتاب « معانى القرآن » از زجّاج 5 - كتاب « معانى القرآن » از فرّاء از آن جايى كه كتاب « المحتسب » آخرين كتابى است كه ابن جنى نوشته است ، - چنان كه در واقع ديديم - پس ، دستاورد شناختى خواهد بود كه وى در طول حياتش به آن دست يافته و در آن به شيوهء تطبيقى عمل كرده است ؛ يعنى قرائت را با سندش آورده و به بحث دربارهء آن پرداخته و با شواهد شعرى و ديگر قرائتها براى آنها استدلال كرده است . چه بسيار در آن علل آوايى آمده است كه آنها بازتاب مطالبى
--> ( 1 ) شمس الدين محمد بن الجزرى ، طبقات القرّاء ، ج 1 ، ص 237 . [ در خصوص عرض بنگريد به : كاظم شانهچى . دراية الحديث ، صص 133 - 134 و نيز : شيخ بهائى ، الوجيزه ، شرح مرعشى ، ص 52 و نيز تفصيل را ببينيد در : شهيد ثانى ، الرعاية ، تحقيق بقّال ، ص 237 به بعد ] ( 2 ) ابن الجزرى ، طبقات القرّاء ، ج 1 ، ص 237 .