عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

108

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

صحابى بودند « 1 » . خبر به عمر بن خطاب رسيد و موجب اندوه او گشت . بخارى با اسناد خود ، از زيد بن ثابت روايت مىكند كه مىگفت : ابو بكر پس از كشتار يمامه به دنبال من فرستاد . در آن وقت عمر بن خطاب هم آن جا بود . ابو بكر گفت : عمر نزد من آمده و مىگويد : كشتار در روز يمامه بر قاريان قرآن سخت بود و مىترسم ، كشتار بر قاريان ديگر در جاهاى ديگر ، سخت گيرد و بسيارى از قرآن از بين برود . من معتقدم كه به گردآورى قرآن دستور دهى . به عمر گفتم : چگونه مىخواهى كارى را كه پيامبر [ ص ] انجام نداده است انجام دهم ؟ عمر گفت : به خدا قسم اين ، كار خوبى است ؛ عمر پيوسته نزد من مىآمد تا اين كه خداوند دلم را نسبت به آن ، راضى نمود و با عمر هم عقيده شدم . زيد مىگويد : ابو بكر به من گفت : تو مردى جوان و عاقل هستى و ما تو را [ به كارهاى ناشايست ] متهم نمىكنيم ، تو براى پيامبر [ ص ] وحى را مىنوشتى ، پس به گردآورى قرآن بپرداز ! زيد گفت : به خدا قسم اگر مرا به حركت دادن كوهى از كوهها ، تكليف مىكردند ، سخت‌تر از گردآورى قرآن نبود . گفتم : چگونه چيزى را انجام مىدهيد كه پيامبر [ ص ] آن را انجام نداده است ؟ ابو بكر گفت : به خدا قسم كار خوبى است . ابو بكر هم پيوسته نزد من مىآمد تا اين كه خداوند دلم را براى كارى كه دل ابو بكر و عمر را بدان راضى كرد ، راضى ساخت ، لذا همهء قرآن را از شاخهء درخت خرما و سنگهاى پهن و نازك و سينهء مردان گرد آوردم ، تا اين كه از آيهء لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ تا آخر سورهء توبه « 2 » را فقط نزد ابو خزيمه انصارى يافتم . مصاحف نزد ابو بكر تا زمان مرگش و سپس تا پايان زندگى عمر و آنگاه نزد حفصه ، دختر عمر ، باقى ماند « 3 » .

--> ( 1 ) ابن جرير الطبرى ، تاريخ الطبرى ، حوادث سالهاى 11 و 12 هجرى قمرى . در تاريخ الكامل ابن اثير آمارى مربوط به كشته شدگان روز جنگ عقربا وجود دارد كه كمتر از اين ، ذكر شده است . ر . ك : حوادث سال يازدهم . [ محمود راميار ، تاريخ قرآن ، صص 301 - 303 ] . ( 2 ) توبه ( 9 ) ، آيهء 128 - 129 : قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد ، به [ هدايت ] شما حريص و نسبت به مؤمنان ، دلسوز مهربان است ( 128 ) پس اگر روى برتافتند ، بگو : « خدا مرا بس است ، هيچ معبودى جز او نيست ، بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است ( 129 ) . ( 3 ) ابو عبد اللّه محمد بن اسماعيل البخارى ، صحيح البخارى ، ج 3 ، ص 196 ، چاپ المطبعة البهية ، 1299 ه . ق .